پارت
پارت ۱۷
ویو آتسو
که یهو من داخل هل داد و یه گوشه منو گیر آورد و شروع کرد وحشیانه بوسیدن هی رایحه اش بیشتر رو بیشتر میشد یهو ازم جدا شد
آتسو:تو تو راتی؟
اکو: امگا بهت نیاز دارم خیلی هم نیاز دارم
و دستش از رو شلوار گذاشت روی دیکم و شروع کرد به ماساژ دادنش ناله هام بلند شده بود هر چقدر هلش میدادم عقب نمیرفت بعد منو به پشت چرخوند و شروارم رو پایین کشید
آتسو :اکو ..بیا بریم روی تخت
ولی اکو نشنید چشماش قرمز بود و هر کار میکردم به خودش نمییومد خواستم دوباره صداش کنم انگشتش رو داخلم کرد هنوز یه دقیقه نشده بود که انگشت بعدی رو هم آوردن کرد و انگشت بعدی
آتسو:اهههههههههههههههههههههههه
اکو : هیسسسس هنوز مونده
و شروع کرد تکون دادنشون ناله هام یکی از یکی بلند تر کم کم داشت بهم لذت بی سابقهای رو بهم می داد که یهو انگشتش رو بیرون کشید من از شدت خالی بودن باسنم رو به اکو زدم که یهو احساس کردم دیک تحریک شد به باسنم خورد برای یه لحظه لرزیدم ولی عقب نکشیدم
آتسو :بهم ...بده اونو ....بده
اکو از این حرفم نیشخندی زد و با یه حرکت کل دیکش رو واردم کرد و بدون صبر شروع به حرکت کرد ناله ها دیگه غیر قابل کنترل شده بودن اکو فقط به نقطه لذتم میزد پاهام داشت شل میشد که پاهام رو گرفت و بلند کرد تو اون پوزیشن هر ضربه عمیق تر شده بود همون طور که تلمبه داخلم میزد منو برد داخل اتاق نمیتونستم اون درد وحشتناک رو تحمل کنم
آتسو : بسههه بسهههه توروخدا بسههه
اکو: هیسسس ببر کوچولو آروم
آتسو:اههههه نقققق
تا خود اتاق چشمام بسته بود وقتی از حرکت ایستاد چشمام رو باز کردم ولی پشیمون شدم اون جلوی آیینه وایساده بود و من میتونستم اون قسمت رو ببینم
آتسو : اک...و بری..م رو ....اعهههههه
اکو:شکایت بی شکایت حالا رایحه ات رو آزاد کن
با این حرفش رایحه ام رو آزاد کردم ولی با هر ضربه نفس برای یه ثانیه بالا نمییومد ولی کم کم آروم شد و منو گذاشت روی تخت با نگاهی در از استرس و سوال نگاش کردم
اکو :میخوام مارکت کنم
فقط همون طور که پشتم بود داری شدم و باسنم رو بهش مالید
آتسو:وقتی داری به گام میدی مارکم کن
اکو به این کارم روم شیرجه زد و دوباره از اول همه چی شروع شد بعد چند دقیقه یهو محکم گازم گرفت طوری که ازش خون اومد بعد اون باهم اومدیم و بعد بغلم دراز کشید و از پشت بغلم کرد خیلی خسته بود برای آخرین بار به ساعت نگاه کردم ساعت ۵بود چرخیدن بعد نیم ساعت سمتش چرخیدم حس خالی بودن نمیزاشت بخوابم رفتم روش و دیکش رو داخل خودم خندید ولی کاری نکرد بعد اینکه رفت داخلم رفتم سمتش و بوسیدمش و بعد به خواب رفتم
ویو آتسو
که یهو من داخل هل داد و یه گوشه منو گیر آورد و شروع کرد وحشیانه بوسیدن هی رایحه اش بیشتر رو بیشتر میشد یهو ازم جدا شد
آتسو:تو تو راتی؟
اکو: امگا بهت نیاز دارم خیلی هم نیاز دارم
و دستش از رو شلوار گذاشت روی دیکم و شروع کرد به ماساژ دادنش ناله هام بلند شده بود هر چقدر هلش میدادم عقب نمیرفت بعد منو به پشت چرخوند و شروارم رو پایین کشید
آتسو :اکو ..بیا بریم روی تخت
ولی اکو نشنید چشماش قرمز بود و هر کار میکردم به خودش نمییومد خواستم دوباره صداش کنم انگشتش رو داخلم کرد هنوز یه دقیقه نشده بود که انگشت بعدی رو هم آوردن کرد و انگشت بعدی
آتسو:اهههههههههههههههههههههههه
اکو : هیسسسس هنوز مونده
و شروع کرد تکون دادنشون ناله هام یکی از یکی بلند تر کم کم داشت بهم لذت بی سابقهای رو بهم می داد که یهو انگشتش رو بیرون کشید من از شدت خالی بودن باسنم رو به اکو زدم که یهو احساس کردم دیک تحریک شد به باسنم خورد برای یه لحظه لرزیدم ولی عقب نکشیدم
آتسو :بهم ...بده اونو ....بده
اکو از این حرفم نیشخندی زد و با یه حرکت کل دیکش رو واردم کرد و بدون صبر شروع به حرکت کرد ناله ها دیگه غیر قابل کنترل شده بودن اکو فقط به نقطه لذتم میزد پاهام داشت شل میشد که پاهام رو گرفت و بلند کرد تو اون پوزیشن هر ضربه عمیق تر شده بود همون طور که تلمبه داخلم میزد منو برد داخل اتاق نمیتونستم اون درد وحشتناک رو تحمل کنم
آتسو : بسههه بسهههه توروخدا بسههه
اکو: هیسسس ببر کوچولو آروم
آتسو:اههههه نقققق
تا خود اتاق چشمام بسته بود وقتی از حرکت ایستاد چشمام رو باز کردم ولی پشیمون شدم اون جلوی آیینه وایساده بود و من میتونستم اون قسمت رو ببینم
آتسو : اک...و بری..م رو ....اعهههههه
اکو:شکایت بی شکایت حالا رایحه ات رو آزاد کن
با این حرفش رایحه ام رو آزاد کردم ولی با هر ضربه نفس برای یه ثانیه بالا نمییومد ولی کم کم آروم شد و منو گذاشت روی تخت با نگاهی در از استرس و سوال نگاش کردم
اکو :میخوام مارکت کنم
فقط همون طور که پشتم بود داری شدم و باسنم رو بهش مالید
آتسو:وقتی داری به گام میدی مارکم کن
اکو به این کارم روم شیرجه زد و دوباره از اول همه چی شروع شد بعد چند دقیقه یهو محکم گازم گرفت طوری که ازش خون اومد بعد اون باهم اومدیم و بعد بغلم دراز کشید و از پشت بغلم کرد خیلی خسته بود برای آخرین بار به ساعت نگاه کردم ساعت ۵بود چرخیدن بعد نیم ساعت سمتش چرخیدم حس خالی بودن نمیزاشت بخوابم رفتم روش و دیکش رو داخل خودم خندید ولی کاری نکرد بعد اینکه رفت داخلم رفتم سمتش و بوسیدمش و بعد به خواب رفتم
- ۸.۸k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط