سناریو کارامل دوست داشتن
سناریو کارامل دوست داشتن
از زبان بیل
وقتی دیپر رو دیدم نسبت بهش حس داشتم و خیلی دوست دارم اون رو مال خودم کنم
اون رو خیلی دوست دارم
اون خیلی باهوشه و خیلی آدم اروم هست
و عاشق حل کردن معما هاس و من از همین چیز هاش خوشم میاد و وقتی عصبانیش میکنم (بیل عاشق کرم ریختن رو بقیه هستش مخصوصا دیپر)
دیگه آخر های تابستان
دلم می خواد با دیپر برم به شهرش
ولی نمیتونم رفتم داخل اتاق نشیمن
دیپر در حال کتاب خوندن بود
یه فکری به ذهنم رسید
پس سریع رفتم
تو اتاق میبل و
گفتم:میبل میشه اون سطل پر از اکلیل رو بهم بدی
میبل گفت:باشه باز می خوای با دیپر شوخی کنی
با خنده گفتم:شاید اره شایدم نه
سطل رو گرفتم
و
۱۰ دقیقه بعد دیپر داشت میومد تو آشپز خونه که و
کل سطل اکلیل افتاد رو سرش
همون لحظه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و از خنده منفجر شدم
دیپر افتاد دنبالم من از قدرتم استفاده کردم و تو هوا شناور شدم جوری که دستش بهم نرسه کلی بعد خندیدم
که دیپر رفت فکر کنم برگشت یه کتاب دیگه بخونه که با یه جارو بلند برگشت و
گفتم:دیپر غلط کردم
دیپر گفت :نشنیدم
گفتم ببخشید غلط کردم
دیپر گفت باشه
بعد تا حواسم نبود
خیلی محکم من رو با جارو زد
و تعادلم رو از دست دادم و افتادم روی دیپر
صورت هامون خیلی نزدیک هم بود
نتونستم تعادل خودم رو کامل با دستام حفظ کنم و لب هامون به هم خورد
و شروع کردیم به بوسیدن هم بعد اینکه نفس کم آوردیم از هم جدا شدیم
هردو کاملا مثل گوجه قرمز شده بودیم
من وقتی به خوشمزگی اون لب ها فکر کردم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و دستای دیپر رو تو دستام قفل کردم و صورتم خیلی نزدیک بهش بود به چهرش دقت کردم انگار که خجالت کشیده بود
وقتی خجالت میکشه خیلی ناز میشه
شروع کردم به بوسیدن اون و کم کم زبونم رو وارد دهنش کردم و اون در کمال تعجب با من همراهی کرد
بعد ۳ دقیقه نفس کم آوردیم
و از هم جدا شدیم بهش نگاه کردم چشماش کاملا خمار بود بعد گفتم
بیل :دوست دارم دیپر
دیپر:مرز لبو بودن رو رد کرد و گفت م م منم ددووست دارم (داره با لکنت میگه)
خیلی خوشحال شدم وقتی این رو گفت روی گونش رو بوسیدم
و گفتم :بیا بریم الان کم کم وقت شامه
بعد باهم رفتیم
از زبان بیل
وقتی دیپر رو دیدم نسبت بهش حس داشتم و خیلی دوست دارم اون رو مال خودم کنم
اون رو خیلی دوست دارم
اون خیلی باهوشه و خیلی آدم اروم هست
و عاشق حل کردن معما هاس و من از همین چیز هاش خوشم میاد و وقتی عصبانیش میکنم (بیل عاشق کرم ریختن رو بقیه هستش مخصوصا دیپر)
دیگه آخر های تابستان
دلم می خواد با دیپر برم به شهرش
ولی نمیتونم رفتم داخل اتاق نشیمن
دیپر در حال کتاب خوندن بود
یه فکری به ذهنم رسید
پس سریع رفتم
تو اتاق میبل و
گفتم:میبل میشه اون سطل پر از اکلیل رو بهم بدی
میبل گفت:باشه باز می خوای با دیپر شوخی کنی
با خنده گفتم:شاید اره شایدم نه
سطل رو گرفتم
و
۱۰ دقیقه بعد دیپر داشت میومد تو آشپز خونه که و
کل سطل اکلیل افتاد رو سرش
همون لحظه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و از خنده منفجر شدم
دیپر افتاد دنبالم من از قدرتم استفاده کردم و تو هوا شناور شدم جوری که دستش بهم نرسه کلی بعد خندیدم
که دیپر رفت فکر کنم برگشت یه کتاب دیگه بخونه که با یه جارو بلند برگشت و
گفتم:دیپر غلط کردم
دیپر گفت :نشنیدم
گفتم ببخشید غلط کردم
دیپر گفت باشه
بعد تا حواسم نبود
خیلی محکم من رو با جارو زد
و تعادلم رو از دست دادم و افتادم روی دیپر
صورت هامون خیلی نزدیک هم بود
نتونستم تعادل خودم رو کامل با دستام حفظ کنم و لب هامون به هم خورد
و شروع کردیم به بوسیدن هم بعد اینکه نفس کم آوردیم از هم جدا شدیم
هردو کاملا مثل گوجه قرمز شده بودیم
من وقتی به خوشمزگی اون لب ها فکر کردم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و دستای دیپر رو تو دستام قفل کردم و صورتم خیلی نزدیک بهش بود به چهرش دقت کردم انگار که خجالت کشیده بود
وقتی خجالت میکشه خیلی ناز میشه
شروع کردم به بوسیدن اون و کم کم زبونم رو وارد دهنش کردم و اون در کمال تعجب با من همراهی کرد
بعد ۳ دقیقه نفس کم آوردیم
و از هم جدا شدیم بهش نگاه کردم چشماش کاملا خمار بود بعد گفتم
بیل :دوست دارم دیپر
دیپر:مرز لبو بودن رو رد کرد و گفت م م منم ددووست دارم (داره با لکنت میگه)
خیلی خوشحال شدم وقتی این رو گفت روی گونش رو بوسیدم
و گفتم :بیا بریم الان کم کم وقت شامه
بعد باهم رفتیم
- ۱۳۵
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط