p23
p23
عروس فراری
.
.
ت
صبح با دلدرد بیدار شدم و یاد اتفاقات دیشب افتادم و سرخ شدم و از رو تخت بلند شدم تا برم بیرون ولی نمیدونستم اگر ریندو رو ببینم چه واکنشی نشون بدم پس بیشتر تو اتاق موندم و یکم فکر کردم
ویو ریندو
توی آشپزخانه بودم داشتم یه لیوان قهوه میخوردم و با گوشیم ور میرفتم ولی اصلا بهش توجهی نمیکردم چون کل فکرم پیش ا/ت بود
ریندو *:یعنی هنوز خوابه ؟*
بعد بلند شدم و سمت اتاقش رفتم و اول پشت در مکث کردم ولی بعد در رو باز کردم
ریندو : به به زیبای خفته بیدار شد
ا/ت هم قرمز و دستپاچه شد
ریندو هم به چهارچوب در تکیه میده و دست به سینه وایمیسته و یکم سرش رو کج میکنه ریندو : هوم ؟ چی شده ؟
ا/ت : ها ؟ چی ؟ من ؟ ه..هیچی...
ریندو پوزخندی میزنه : نکنه از کاری که دیشب باهات کردم خجالت میکشی ؟
ا/ت هم بیشتر سرخ میشه :نه خیرم !اصلااا !
بعد ریندو سمتش میره و دستاش رو دور کمر ا/ت حلقه میکنه
ریندو: بی خیال انقدر هم خجالتی نباش دیگه
ا/ت اول خشکش میزنه
ا/ت : م...من...خجالتی نیستم
ریندو : شاید خجالتی نباشی ولی الان خجالت میکشی رفتارت رو با اوایلی که اونده بودی اینجا مقایسه کن
ا/ت : هیچ ربطی نداره!
ریندو : چرا کاملا ربط داره!
بعد ریندو بوسه ای کوتاه رو سر ا/ت میزنه
ریندو : حالا تا غش نکردی بیا بریم پایین یه چیزی بخوریم
.
.
عروس فراری
.
.
ت
صبح با دلدرد بیدار شدم و یاد اتفاقات دیشب افتادم و سرخ شدم و از رو تخت بلند شدم تا برم بیرون ولی نمیدونستم اگر ریندو رو ببینم چه واکنشی نشون بدم پس بیشتر تو اتاق موندم و یکم فکر کردم
ویو ریندو
توی آشپزخانه بودم داشتم یه لیوان قهوه میخوردم و با گوشیم ور میرفتم ولی اصلا بهش توجهی نمیکردم چون کل فکرم پیش ا/ت بود
ریندو *:یعنی هنوز خوابه ؟*
بعد بلند شدم و سمت اتاقش رفتم و اول پشت در مکث کردم ولی بعد در رو باز کردم
ریندو : به به زیبای خفته بیدار شد
ا/ت هم قرمز و دستپاچه شد
ریندو هم به چهارچوب در تکیه میده و دست به سینه وایمیسته و یکم سرش رو کج میکنه ریندو : هوم ؟ چی شده ؟
ا/ت : ها ؟ چی ؟ من ؟ ه..هیچی...
ریندو پوزخندی میزنه : نکنه از کاری که دیشب باهات کردم خجالت میکشی ؟
ا/ت هم بیشتر سرخ میشه :نه خیرم !اصلااا !
بعد ریندو سمتش میره و دستاش رو دور کمر ا/ت حلقه میکنه
ریندو: بی خیال انقدر هم خجالتی نباش دیگه
ا/ت اول خشکش میزنه
ا/ت : م...من...خجالتی نیستم
ریندو : شاید خجالتی نباشی ولی الان خجالت میکشی رفتارت رو با اوایلی که اونده بودی اینجا مقایسه کن
ا/ت : هیچ ربطی نداره!
ریندو : چرا کاملا ربط داره!
بعد ریندو بوسه ای کوتاه رو سر ا/ت میزنه
ریندو : حالا تا غش نکردی بیا بریم پایین یه چیزی بخوریم
.
.
- ۱۰۹
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط