فیک
فیک :مافیای ايتاليا
پارت:13
کوک:باشه پس من شروع میکنم
کوک ویو:
دیدم ات چشماش رو بست و خودش رو جمع کرد و منم دلم نمیومد توی این سن باهاش از این کارا بکنم پسسسسسس
بلند شدم
کوک:پاشو لباسا رو جمع کن منم باید برم کار کنم فعلان
از اتاق رفتم بیرون و رفتم توی اتاق کارم و شروع به کار کردن کردم
ات ویو:
کوک که رفت واقعا به کارش خندم گرفت بعد شروع به کار کردن کردم که گوشیه کوک زنگ خورد رفتم گوشی رو دادم بهش
ات: کوک گوشیت داشت زنگ میخورد
کوک: مرسی عشقم
ات: باشه من رفتم
کوک:اوکی
از اتاق رفتم بیرون و وقتی بهم گفت عشقم قلبم خیلی تند تند میزد و خیلی احساس عجیبی داشتم فکر کنم منم بهش یه حسایی دارم نمیدونم رفتم توی اتاق و لباسارو جمع کردم و بعد رفتم حموم
کوک ویو:
همه ی کارام رو کردم و رفتم یکم استراحت کنم دیدم ات توی حمومه رفتم روی تخت خوابیدم
ات: وای ترسیدم تو کارت تموم شد
کوک: اره خسته شدم
ات: خسته نباشی برو بیرون می خوام لباس بپوشم
کوک: چشمام رو میبندم
ات: حواسم بهت هست اگه ببنی من میدونم با تو
کوک: باشه
چشمام رو بستم وبعد چند ثانیه
ات: میتونی چشمات رو باز کنی
کوک:باشه
چشمام رو باز کردم
کوک: چرا لباس منو پوشیدی
ات: ببخشید که لباس دوست پسرم رو پوشیدم
کوک: پس قبول کردی من دوست پسرم
ات: شاید نمیدونم
کوک: خب خوبه پس
ات: میای فیلم ببینیم
کوک: باشه چی ببینیم
ات: این فیلم جدیده xo kitty
کوک: باشه ببینیم
داشتیم فیلم میدیدیم که یه چیزی روی شونم احساس کردم دیدم ات خوابش برده و خیلی کیوت بود بقلش کردم و بردمش روی تخت و گرفتیم خوابیدیم
ادامه دارد......
پایان پارت:13
فعلا تا فردا
پارت:13
کوک:باشه پس من شروع میکنم
کوک ویو:
دیدم ات چشماش رو بست و خودش رو جمع کرد و منم دلم نمیومد توی این سن باهاش از این کارا بکنم پسسسسسس
بلند شدم
کوک:پاشو لباسا رو جمع کن منم باید برم کار کنم فعلان
از اتاق رفتم بیرون و رفتم توی اتاق کارم و شروع به کار کردن کردم
ات ویو:
کوک که رفت واقعا به کارش خندم گرفت بعد شروع به کار کردن کردم که گوشیه کوک زنگ خورد رفتم گوشی رو دادم بهش
ات: کوک گوشیت داشت زنگ میخورد
کوک: مرسی عشقم
ات: باشه من رفتم
کوک:اوکی
از اتاق رفتم بیرون و وقتی بهم گفت عشقم قلبم خیلی تند تند میزد و خیلی احساس عجیبی داشتم فکر کنم منم بهش یه حسایی دارم نمیدونم رفتم توی اتاق و لباسارو جمع کردم و بعد رفتم حموم
کوک ویو:
همه ی کارام رو کردم و رفتم یکم استراحت کنم دیدم ات توی حمومه رفتم روی تخت خوابیدم
ات: وای ترسیدم تو کارت تموم شد
کوک: اره خسته شدم
ات: خسته نباشی برو بیرون می خوام لباس بپوشم
کوک: چشمام رو میبندم
ات: حواسم بهت هست اگه ببنی من میدونم با تو
کوک: باشه
چشمام رو بستم وبعد چند ثانیه
ات: میتونی چشمات رو باز کنی
کوک:باشه
چشمام رو باز کردم
کوک: چرا لباس منو پوشیدی
ات: ببخشید که لباس دوست پسرم رو پوشیدم
کوک: پس قبول کردی من دوست پسرم
ات: شاید نمیدونم
کوک: خب خوبه پس
ات: میای فیلم ببینیم
کوک: باشه چی ببینیم
ات: این فیلم جدیده xo kitty
کوک: باشه ببینیم
داشتیم فیلم میدیدیم که یه چیزی روی شونم احساس کردم دیدم ات خوابش برده و خیلی کیوت بود بقلش کردم و بردمش روی تخت و گرفتیم خوابیدیم
ادامه دارد......
پایان پارت:13
فعلا تا فردا
- ۵۴.۵k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط