{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک بار بی خبر به شبستان من درآ

یک بار بی خبر به شبستان من درآ

چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ

از دوریت چو شام غریبان گرفته‌ایم

از در گشاده‌روی چو صبح وطن درآ

مانند شمع، جامه‌ی فانوس شرم را

بیرون در گذار و به این انجمن درآ

دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است

بند قبا گشوده به آغوش من درآ

آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست

ای سنگدل به صائب شیرین‌سخن درآ
دیدگاه ها (۱)

یک بار بی خبر به شبستان من درآچون بوی گل، نهفته به این انجمن...

یک بار بی خبر به شبستان من درآچون بوی گل، نهفته به این انجمن...

یک بار بی خبر به شبستان من درآچون بوی گل، نهفته به این انجمن...

#یک بار بی خبر به شبستان من درآچون بوی گل،نهفته به این انجمن...

دلبرا خواهم ز حق شام و سحر یارت شومچون بلا کش عاشقم هرلحظه غ...

دلبرا خواهم ز حق شام و سحر یارت شومچون بلا کش عاشقم هرلحظه غ...

خوش است خلوت اگر یار یار من باشدنه من بسوزم و او شمع انجمن ب...

خوش است خلوت اگر یار یار من باشدنه من بسوزم و او شمع انجمن ب...

خوش است خلوت اگر یار یار من باشدنه من بسوزم و او شمع انجمن ب...

مهدی سهیلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط