{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.41

نصفه‌شب بود. 
ا.ت هنوز خوابش نمی‌برد و از کنار تخت نگاه می‌کرد. جونگ‌کوک هم ساکت، فقط نفس‌هاش تندتر از معمول بود.

یه ناله کوتاه، خیلی ضعیف. 
ا.ت سریع برگشت. 
+جونگ‌کوک؟

جونگ‌کوک از خودش جمع شد، صورتش توی بالش. 
-چیزی نیست…

ولی صداش می‌لرزید. ا.ت نزدیک‌تر رفت، بی‌صدا دستش رو روی بازوش گذاشت. 
+دوباره خواب بد می‌بینی؟

جونگ‌کوک چشم‌هاش رو بست. 
-آره.

ا.ت ول نکرد. نه سؤال‌های اضافه، نه حرف‌های بزرگ. فقط همون حضور. 
بعد خیلی آروم گفت: 
اگه می‌خوای، حرف بزن. اگه نه… همون‌جا بمون.

جونگ‌کوک سرش رو تکان داد. انگار کسی کنارِش ایستاده، حتی نمی‌تونست درست تصمیم بگیره چه واکنشی نشان بده. 
-می‌ترسم دوباره… همون آدمِ قبل بشم.

ا.ت آهسته گفت: 
پس درستش کن. با کار. نه با حرف.

چند ثانیه بعد، جونگ‌کوک دستش رو آورد سمت صورت ا.ت—نه برای نزدیک شدنِ عجیب، نه برای خواهش. فقط برای اطمینان. انگشت‌ها روی گونه‌ش موند و کوتاه‌ترین فاصله ممکن را همون‌جا نگه داشت.

-امشب اذیتت نمی‌کنم، فقط… کنارم بمون.

ا.ت نفسش رو آهسته بیرون داد. 
+باشه. ولی قول بده فقط وقتی کابوس می‌بینی، یادِ تلاش بیوفتی.

جونگ‌کوک همان‌طور که چشم‌هایش خیس شده بود، خیلی آروم لبخند زد. 
-قول می‌دم. از همین امشب شروع می‌کنم.

نور کمِ اتاق، سکوت‌شون را شکست. 
و برای اولین بار بعد از مدت‌ها، ا.ت حس کرد دیوارش ترک کوچکی برداشته—نه برای فراموش کردنِ گذشته، برای اینکه راهِ برگشت، واقعی باشد.......
ادامه دارد..........
دیدگاه ها (۱)

my exp.42صدای آژیر ماشین‌های آتش‌نشانی، سکوت شهر رو شکافته ب...

۳۸۶ تایی مون مبارکهههههه🥳🥳🥳هوراااااااااکم مونده ۴۰۰ تایی بشی...

my exp.40e.2ا.ت حس کرد یه چیزی تو وجودش شکست.  اون همه نفرت،...

my exp.40e.1نصفه‌شب بود.  اتاق تو سکوت مطلق فرو رفته بود، فق...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

پارت ۷🖤❤️خوناشام خشن من ❤️ 🖤جونگ کوک : بسه دیگه دراز بکشا/ت:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط