{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچنان که تار و پود قلب من از هم گسست

می روم با زخم هایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی کهآمد آشیانم را شکست

می روم اما نگویی بی وفا بود و نماند

از هجوم سایه ها دیگرنگاهم خسته است

راستی: یادت بماند از گناه چشم تو

تاول غربت به روی باغ احساسم نشست

طرح ویران کردنم اما عجیب و ساده بود

روی جلد خاطراتم دست طوفان نقش بست

تقدیم به کبوتری که جلد بام دیگری شد
دیدگاه ها (۳)

بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدابدرود ای ماه...

به نگاهی که مرا عاشق خود کرده، قسم ..بایدامشب به غزلهای نگاه...

درکنج لبت ظرف عسل بود و ندیدمچشمان تو تاراج غزل بود و ندیدمف...

تقدیم به بهترین و مهربانترین مرد زندگیاِدویـــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط