در قرن دوازدهم میلادی، دو بچه در روستای «وولپیت» از توابع

در قرن دوازدهم میلادی، دو بچه در روستای «وولپیت» از توابع «سوفولک» در انگلیس پیدا شدند که با یکدیگر خواهر و برادر بودند و رنگ پوستشان به طرز عجیب و باورنکردنی سبز بود، ولی رفتار و حرکات آنان در همه زمینه‌ها، طبیعی و شبیه بقیه مردم بود.
اما آنها یک تفاوت عمده با دیگران داشتند و آن هم این بود که به زبان ناشناخته‌ای سخن می‌گفتند که مردم روستای وولپیت نمی‌توانستند آن را بفهمند. این دو بچه به تدریج رنگ سبز پوست خود را از دست دادند و برای اینکه بتوانند با مردم روستا ارتباط برقرار کنند و در آن مکان به زندگی خود ادامه دهند، شروع به یادگیری زبان انگلیسی کردند.
و به این ترتیب آنان موفق شدند به بقیه بگویند که به سرزمین سنت‌مارتیت تعلق دارند؛ جایی که نور خورشید هرگز آنچنان که باید، بالاتر از خط افق قرار نمی‌گیرد. آنها درباره حضور عجیب و غریب خود در وولپیت مدعی بودند، در حالی‌که مواظب گله پدرشان بودند، ناگهان متوجه رودی در نزدیکی خود شدند و سپس شروع به دنبال کردن نوری که از رود منعکس می‌شد، کردند و به این ترتیب بود که ناگهان خودشان را در روستای وولپیت پیدا کردند و به طور ناگهانی ناپدید شدند
دیدگاه ها (۱)

پارت ۵ و نهایی: سمفونیِ رنگ‌هایِ ابدیسکوتِ پشت‌بام، با صدایِ...

🍂🌸 امام حسن مجتبی (علیه السلام):🌸کسی که قرآن بخواند، دیر یا ...

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت سی‌وپنجم 𓆪 🖤🥀اسما به یون خیره شد.ـ «یعنی چی؟...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.part ¹Season:¹....

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :پاسخ به هر مخالف :در ب...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت سوم «بعضی آدم‌ها، بدون اینکه کا...

کپشن مهم

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒بخش دوم | چیزی که دیگر نمی‌شود پنهانش کردچند هفته ا...

داستان کودکانه «سنجاب کوچولو و گردویِ طلايي» به نویسندگی رزی...

007-پنهان در مه - پارت ۷۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط