{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این که پایَت مانده بودم، کار دستم داده بود

این که پایَت مانده بودم، کار دستم داده بود
اتفاقی که نفهمیدم چرا افتاده بود؟!

سخت دل بستم به تو، "لیلای فرهادم!"، دلت
بیستون میشد اگر که کوه کندن ساده بود

مرزِ آغوش تو کاری با دلِ سرباز کرد
که برای فتح جنگِ "تن به تن" آماده بود

چشم من با دیدنِ چشمان تو، گمراه شد
مادرم ای کاش که فرزندِ کوری زاده بود

راهمان از هم جدا شد، قسمت هم میشدیم
کوچه ای بن بست اگر در انتهای جاده بود
دیدگاه ها (۴)

00:00 دوباره ساعت صفر و غزل غزل بارانشروع نم زده ی جاده های ...

‌ امشب در این سکوت تماشائیم بیا..یا لحظه ای به خلوت تنهائیم ...

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کردتیر آمد و از این سپر و سینه گ...

عاقبت دلبر مرا گریاند و رفت بی وفایی را به من فهماند و رفت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط