{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

00:00

00:00
دوباره ساعت صفر و غزل غزل باران
شروع نم زده ی جاده های بی پایان

دوباره وصل و فراق و قرار عاشقی و
تمام خاطره هایی که میشود اکران...

مسیر گردش ساعت ،عبور ثانیه ها
دوباره عمر گرانی که میرود آسان...

دوباره برزخ تردید ، دوباره جبر و فراق..
و مانده خیره نگاهی ، بگوشه ی ایوان

دوباره راه گلو را چه بی سبب بسته
غمی که چاره ندارد به عالم امکان !

برای حافظ شیراز حکایتی دارم ..
رواق منظر چشمم ،زگریه شد ویران

میان دست نجیبت بیا و حبسم کن
در این بهشت خیالی چه بهتر از زندان

قرار عاشقیم را همیشه این ساعت
به کوک یاد تو ارم، تو ای به از انسان...?
دیدگاه ها (۴)

‌ امشب در این سکوت تماشائیم بیا..یا لحظه ای به خلوت تنهائیم ...

در هوایت مثل یک مرغ مهاجر می شومهر کجا باشی کنار تو مجاور می...

این که پایَت مانده بودم، کار دستم داده بوداتفاقی که نفهمیدم ...

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کردتیر آمد و از این سپر و سینه گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط