{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود.، اماقایق نداشت.

حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود.، اماقایق نداشت. دلباخته ی سفربود. اماهمسفر نداشت. حکایت کسی است که زجرکشید. اماضجه نزد، زخم داشت ولی ناله ای نکرد. نفس میکشیداما هم نفس نداشت. خندیداما غمش راکسى نفهمید.
دیدگاه ها (۴)

در دستهای چه کسی اسراف می شوی تو...؟  اکنون که من به ذره ذره...

خوابی؟...دلم می خواد آروم خوابیده باشی... بی ترس، بی دلهره، ...

این بار براے دل خودم مےنویسم... براے دغدغه هاےخودم براے شانه...

سلام دوستای گلم این پست مال دوست قدیمیمونه الان به حمایت دوس...

پارت 6=ضربان قلب

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل دو...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط