عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۷۱
دخترک با نگاه های بسیار نگرانی چشم به آینه و انعکاس خودش .. حتی باورش واقعا برای خودش هم سخت بود همه چی که داشت خوب پیش میرفت زندگی به آرامی میگذشت ولی مین جی در این یک سال خوب متوجه خوشبختی بود با احساس نوازش های روی سرش نگاهش افتاد روی نگاه تهیونگ که در آینه بالا سرش ایستاده بود....
با صدا پر از نگرانی گفت : همسرم چی شده خوبی
لبخند بسیار آرامی روی لبش نشست سپس گفت : نمیدونم خوبم یا نه ..
تهیونگ خم شد سپس سر شانه برهنه همسرش را بوسید و سر بلند کرد : به اتفاق امروز فکر میکنی .. دستش را روی شانه های مین جی کشید دخترک همانند با نگرانی گفت : آره .. اگه امروز جونا نبود میونشی ؟..
حتی گفتن سخنان روی لبش باعث میشد به شدت احساس ناراحتی بکند .. تهیونگ آروم روبه رو مین جی نشست روی یک پا سپس دست همسرش را در دست خود گرفت و پشت دستش را بوسید سفت بوسید و آروم گفت : ببین همه چی خوب شد .. نگران چی هستی ما تو خون جدید زندگی جدید احساس جدید .. درسته بد شروع کردیم ولی خوب شد
مین جی نفس عمیقی کشید تا بلکه بفش را قورت بده مشت کوچیک اش پر از لباس خواب ساتنی خودش شد سپس تند گفت : درسته درست میگی ولی نباید اینجوری میشد ..
تهیونگ تلخ خندید : پس یعنی به کل فراموش کردی من دوقطبی هستم یه ساعت تو یه حال دو ساعت تو حال دیگه ای بازم با امید زندگی میکنم چون عشق زیبایی درون قلبم موج میزده تو اونو ساختی عشق آبدی من
مردش سخنان پر از محبت را گفت ولی با لحن غمگینی مین جی با بغض سری تکون داد تهیونگ روی زانو ایستاد سپس پیشانی مین جی را محکم بوسید و در چشم هایش خیره شد با نزدیکی زیاد به صورت گفت : لطفاً دیگه ناراحت نباش .. دخترک لبخند بی حالی زد سپس آروم گفت : تهیونگ اگه اون بچه رو از دست نمی دادیم الان چند ماهش میشد
تهیونگ بیشتر غمگین پلک زد سپس بازم پیشانی زنش را بوسید : درسته یه پسر یا دختر لجباز و خوشگل مثل مادرش
دخترک لبخند زد سپس کمی خجالتی به زمین نگاه کرد پر احساس گفت : من واقعا دلم براش تنگ شده
تهیونگ دست مین جی را در دست خودش فشرد سپس بی اختیار سمت لب های همسرش نزدیک شد تورم و با عشق محبت کامل لب مین جی را بوسید چرا که خودش هم از طعم شیرینی خجالتی لبخند زد و آروم سرش را ازش دور کرد : میخواهی بچه دار بشیم ؟
مین جی لبخند آرامی پر از شرمندگی زد : ذهنم رو خوندی
پارت ۲۷۱
دخترک با نگاه های بسیار نگرانی چشم به آینه و انعکاس خودش .. حتی باورش واقعا برای خودش هم سخت بود همه چی که داشت خوب پیش میرفت زندگی به آرامی میگذشت ولی مین جی در این یک سال خوب متوجه خوشبختی بود با احساس نوازش های روی سرش نگاهش افتاد روی نگاه تهیونگ که در آینه بالا سرش ایستاده بود....
با صدا پر از نگرانی گفت : همسرم چی شده خوبی
لبخند بسیار آرامی روی لبش نشست سپس گفت : نمیدونم خوبم یا نه ..
تهیونگ خم شد سپس سر شانه برهنه همسرش را بوسید و سر بلند کرد : به اتفاق امروز فکر میکنی .. دستش را روی شانه های مین جی کشید دخترک همانند با نگرانی گفت : آره .. اگه امروز جونا نبود میونشی ؟..
حتی گفتن سخنان روی لبش باعث میشد به شدت احساس ناراحتی بکند .. تهیونگ آروم روبه رو مین جی نشست روی یک پا سپس دست همسرش را در دست خود گرفت و پشت دستش را بوسید سفت بوسید و آروم گفت : ببین همه چی خوب شد .. نگران چی هستی ما تو خون جدید زندگی جدید احساس جدید .. درسته بد شروع کردیم ولی خوب شد
مین جی نفس عمیقی کشید تا بلکه بفش را قورت بده مشت کوچیک اش پر از لباس خواب ساتنی خودش شد سپس تند گفت : درسته درست میگی ولی نباید اینجوری میشد ..
تهیونگ تلخ خندید : پس یعنی به کل فراموش کردی من دوقطبی هستم یه ساعت تو یه حال دو ساعت تو حال دیگه ای بازم با امید زندگی میکنم چون عشق زیبایی درون قلبم موج میزده تو اونو ساختی عشق آبدی من
مردش سخنان پر از محبت را گفت ولی با لحن غمگینی مین جی با بغض سری تکون داد تهیونگ روی زانو ایستاد سپس پیشانی مین جی را محکم بوسید و در چشم هایش خیره شد با نزدیکی زیاد به صورت گفت : لطفاً دیگه ناراحت نباش .. دخترک لبخند بی حالی زد سپس آروم گفت : تهیونگ اگه اون بچه رو از دست نمی دادیم الان چند ماهش میشد
تهیونگ بیشتر غمگین پلک زد سپس بازم پیشانی زنش را بوسید : درسته یه پسر یا دختر لجباز و خوشگل مثل مادرش
دخترک لبخند زد سپس کمی خجالتی به زمین نگاه کرد پر احساس گفت : من واقعا دلم براش تنگ شده
تهیونگ دست مین جی را در دست خودش فشرد سپس بی اختیار سمت لب های همسرش نزدیک شد تورم و با عشق محبت کامل لب مین جی را بوسید چرا که خودش هم از طعم شیرینی خجالتی لبخند زد و آروم سرش را ازش دور کرد : میخواهی بچه دار بشیم ؟
مین جی لبخند آرامی پر از شرمندگی زد : ذهنم رو خوندی
- ۱.۱k
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط