این یک عتراف بود یک عشقی که حدود یک سال ازش میشد ...
این یک عتراف بود .. یک عشقی که حدود یک سال ازش میشد .. یک سال . درست در همین شب آن ها ازدواج کرده بودن .. یک ازدواج اجباری که تهش یک عشق مهربون ایجاد شد .. تهیونگ گوشه افکارش را کنار زد یا محبت خم شد و محکم پر عطش پیشانی مین جی را بوسید و با لبش شقیقه اش کشید مین جی میان آن لمس سکوت کرد و با بالا رفتن تپش قلبش احساس کرد سینه اش میترکه ..
تهیونگ مهربون و با عشق چونه مین جی را محکم بوسید و پوست ای که بوی عطر مین جی و کرم خواستی را میبوئد نفس عمیقی کشید زمزمه کنان گفت : نمیتونم رژلب خوشگل ترو خراب کنم
مین جی به این مردونگی شوهرش لبخند پر از افتخار زد : میدونی وقتی میبینم که تو اینقدر بخاطر من عوض شدی احساس میکنم خوشبخت آرین دختر دینا هستم
شوهرش در نهایت با یک لبخند مهربانی نگاهش کرد خم شد و گودی گردن همسرش را سفت بوسید نه تا جایی که رنگ پوست عوض شد سر بلند کرد و با دستش موهای مرتب مین جی را لمس کرد : جوابتو میدم . پارک. مین جی منم ترو دوست دارم عطف زیبا من ... بازم یک دلی که با شنیدن آن لحن آن کلمات قلبش ریخت قلبش بری بار دوم متولد شد پلک زد و دست های که دور کت را سمت بالا بود و با عشق دور گردن شوهرش حلقه کرد و فشاری به گردنش داد که سرش آرام سمت لب هایش خم شد. لبش را به لب شوهرش مالید که باعث گذاشتن رژلب قرمز شکلاتی روی صورت تهیونگ شد .. کناره و اطراف لب های تهیونگ به شدت رژلبی شده بود ..
چه بهتر از این حس دخترک با خود فکر میکرد این حسی بود که نصیب هر کس نمیشد .. با عشق بیشتر تهیونگ را به خودش نزدیک کرد
تهیونگ مهربون و با عشق چونه مین جی را محکم بوسید و پوست ای که بوی عطر مین جی و کرم خواستی را میبوئد نفس عمیقی کشید زمزمه کنان گفت : نمیتونم رژلب خوشگل ترو خراب کنم
مین جی به این مردونگی شوهرش لبخند پر از افتخار زد : میدونی وقتی میبینم که تو اینقدر بخاطر من عوض شدی احساس میکنم خوشبخت آرین دختر دینا هستم
شوهرش در نهایت با یک لبخند مهربانی نگاهش کرد خم شد و گودی گردن همسرش را سفت بوسید نه تا جایی که رنگ پوست عوض شد سر بلند کرد و با دستش موهای مرتب مین جی را لمس کرد : جوابتو میدم . پارک. مین جی منم ترو دوست دارم عطف زیبا من ... بازم یک دلی که با شنیدن آن لحن آن کلمات قلبش ریخت قلبش بری بار دوم متولد شد پلک زد و دست های که دور کت را سمت بالا بود و با عشق دور گردن شوهرش حلقه کرد و فشاری به گردنش داد که سرش آرام سمت لب هایش خم شد. لبش را به لب شوهرش مالید که باعث گذاشتن رژلب قرمز شکلاتی روی صورت تهیونگ شد .. کناره و اطراف لب های تهیونگ به شدت رژلبی شده بود ..
چه بهتر از این حس دخترک با خود فکر میکرد این حسی بود که نصیب هر کس نمیشد .. با عشق بیشتر تهیونگ را به خودش نزدیک کرد
- ۹۷۷
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط