سناریو P

"سناریو" P⁶

pov:اولین نگاه؟

#فلیکس:سمت بستنی فروشی‌ای که وسط راه از باشگاه به خونه‌ات بود قدم برداشتی. زمستون بود و تو هم میتونم بگم مثل گوشی‌های که روی حالت ویبره هست،داشتی می‌لرزیدی؛اما بهرحال تو به قدری لجباز و عاشق بستنی بودی که هوا برات مهم نباشه. همون جور که سمت بستنی فروش رفتی منتظر موندی پسر جلوییت یکم بره کنار تا تو هم بتونی برای اسکوپ‌های بستنیت طعم مورد علاقه‌ات رو انتخاب کنی،اما انگار اون پسر زیادی غرق تصمیم گیری برای بستنیش شده بود برای همون گلوت‌و صاف کردی و آروم گفتی:
-ببخشید میشه یکم‌ـ
قبل از اینکه حرفت‌و کامل کنی اون پسر صدات‌و شنید و یکم خودش‌‌و کشید کنار.
+شرمنده متوجه نشدم.
وقتی صداش‌و شنیدی و چهره پسر رو به روت رو دیدی،احساس کردی اون صدای خاص و بم برای اون فیس کیوت و مهربون زیادیه؛اما بازم وقتی سعی کردی نشون ندی چقدر یهویی تحت تاثیر پسرک شدی پس آروم لبخندی زدی و گفتی:نه،اشکالی نداره.
آروم این و گفتی‌و نگاهت‌ رو به شیشه یخچال بستنی دوختی،اما این پسر بود که از وقتی صورت و صدای تو رو شنید کل بستنی خوردن و سرما و همه‌چیز رو فراموش کرد.
همون طور که داشتی به بستنی‌ها نگاه میکردی فلیکس به نیم‌رخ تو خیره بود.اونجوری که زبونت‌و روی لبای قرمزت کشیدی و داشتی فکر میکردی خیلی برای فلیکس جذاب بود؛طوری که وقتی داشتی سفارش می‌دادی چشمای زیبات مثل ستاره‌ای توی آسمون برق میزد فلیکس رو جذب خودش کرد.
وقتی تو هم بستنی وانیلی با قهوه سفارش دادی فلیکس فقط تکرار کرد:برای منم همین‌و بیارید لطفاً.
بعد از اون بین شما دوتا مکالمه‌ای از طعم بستنی شروع شد که مدت‌ها بعد؛به چشیدن طعم لب‌ های همدیگه رسید!

_Soki

#سناریو #استری‌کیدز #فیک #کی‌پاپ
دیدگاه ها (۰)

لینک ناشناس برای حرف‌ها یا نظرها و درخواستی هاتون زیباها:)ht...

"سناریو" P⁵pov:اولین نگاه؟#هان :بازم نتونستی. همش همینجوری م...

"سناریو" P⁴pov:اولین نگاه؟#هیونجین :به‌عنوان بهترین فیلم‌برد...

عشق ، اشتباه قشنگی بود ..نسیم خنکی میوزید و موهات رو به حرکت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط