سناریو P
"سناریو" P⁵
pov:اولین نگاه؟
#هان :بازم نتونستی. همش همینجوری میشد. هروقت به قسمت تکرار نوت میرسیدی که باید همراهش یه نوت دیگه رو مینوازیدی خراب میکردی. سعی کردی و خیلی تمرین کردی ولی خب بازم نشد. استاد موسیقیت هم داشت به بقیه شاگرد ها کمک میکرد چون همین الان بهت نوتها رو آموزش داده بود؛اما بازم نتونستی و کلافه شدی. از توی کیفت بطری ابتو برداشتی و یکمی خوردی و با کلافیگی به گیتارت نگاه کردی.
همونجور که منتظر بودی استاد دوباره کارش تموم بشه صدای قدمهای کسی به گوشت خورد. سرتو چرخوندی تا صاحب صدای پا رو پیدا کنی،که با یه پسر سنجاب نما مواجه شدی. لپها درشتی داشت،انگار که کلی غذا توی لپاش جا گرفته بود اما قطعا کسی اینکارو نمیکنه پس لپهای خودش بود. همونجور که با دستش کیف گیتارشو روی یکی از شونههاش انداخته بود به سمت کلاس قدم برمیداشت. با چشمهای درشت و چتریهایی که ریخته بود تو صورتش خیلی بامزهتر بهنظر میرسید. با یه شلوار بگ ذغالی و یه ژاکت قرمز مشکی که جلوش باز بود و نمایش میداد که زیر اون ژاکت فقط یه تیشرت مشکی پوشیده.
نگاهتو ازش گرفتی سعی کردی حواستو به نوتهات بدی غافل از اینکه آقای سنجاب نگاهشو بهت گره زده بود.
همونجور که تو داشتی از اول اهنگ رو تمرین میکردی هان سر تا پای تو رو چک کرد:یه دختر با موهایی تا پایین شونههاش درحالی که گیتار رو روی شلوار کارگو کرمی رنگش گذاشته بود داشت اهنگی رو مینواخت. با یه تیشرت لش سفید با ستاره های مشکی روش از نیم رخ چهره خاصی در نظر جیسونگ داشتی. اونجوری که سعی داشتی تمرکز کنی با چشمهای نسبتا درشتت که داشتی نوتها رو مینواختی خیلی بهنظرش بامزه بود،مخصوصا وقتی دوباره خرابکاری کردی و اخمی کردی. همین باعث شد جیسونگ خودش و تمرینهاش رو فراموش کنه و بشینه کنارت.
کیفشو گذاشت بغلش و رو به تو با چشمایی که ستارهها داخلش میدرخشیدند گفت:
_میخوای کمکت کنم؟
وقتی صداشو شنیدی روتو به طرف صورتش برگردوندی و اون چشما با اکن لبخند مهربون رو دیدی. از اونجایی که هم کلافه شده بودی هم از طرفی بدت نمیومد با این آقاپسر بیشتر آشنا بشی لبخندی زدی و گفتی:
+راستش واقعا تو این یهتیکه به کمک نیاز دارم،ممنون میشم.
بعدش جیسونگ با همون لبخند،آروم دستشو گذاشت رو دستت تا بتونه با انگشتاش دستتو برای نواختن اون قطعه هدایت کنه؛تو هم که وقتی چشمت به دستای رگدارش افتاد برای یهلحظه حس کردی رو دستاش کراش زدی یا هند فیتیش شدی. خنده داره اما واقعیت بود.
بعد از اون دیگه تو اون قطعه رو اشتباه نزدی،فقط شاید ناخواسته یا اشتباهی قلبتو به جیسونگ باختی چون عشق جیسونگ هم مثل یه اشتباه کوچیک بین همون نوتها تو قلبت شکوفه زد!
شاید هان هم تو زندگیش یهنوت رو اشتباه زده بود که مثل تو کلافه شده بود،اما هیچوقت فکر نمیکرد فقط یه نوت اشتباه شروع عشقش به تو باشه!
_Soki
#سناریو #استریکیدز #فیک #کیپاپ
pov:اولین نگاه؟
#هان :بازم نتونستی. همش همینجوری میشد. هروقت به قسمت تکرار نوت میرسیدی که باید همراهش یه نوت دیگه رو مینوازیدی خراب میکردی. سعی کردی و خیلی تمرین کردی ولی خب بازم نشد. استاد موسیقیت هم داشت به بقیه شاگرد ها کمک میکرد چون همین الان بهت نوتها رو آموزش داده بود؛اما بازم نتونستی و کلافه شدی. از توی کیفت بطری ابتو برداشتی و یکمی خوردی و با کلافیگی به گیتارت نگاه کردی.
همونجور که منتظر بودی استاد دوباره کارش تموم بشه صدای قدمهای کسی به گوشت خورد. سرتو چرخوندی تا صاحب صدای پا رو پیدا کنی،که با یه پسر سنجاب نما مواجه شدی. لپها درشتی داشت،انگار که کلی غذا توی لپاش جا گرفته بود اما قطعا کسی اینکارو نمیکنه پس لپهای خودش بود. همونجور که با دستش کیف گیتارشو روی یکی از شونههاش انداخته بود به سمت کلاس قدم برمیداشت. با چشمهای درشت و چتریهایی که ریخته بود تو صورتش خیلی بامزهتر بهنظر میرسید. با یه شلوار بگ ذغالی و یه ژاکت قرمز مشکی که جلوش باز بود و نمایش میداد که زیر اون ژاکت فقط یه تیشرت مشکی پوشیده.
نگاهتو ازش گرفتی سعی کردی حواستو به نوتهات بدی غافل از اینکه آقای سنجاب نگاهشو بهت گره زده بود.
همونجور که تو داشتی از اول اهنگ رو تمرین میکردی هان سر تا پای تو رو چک کرد:یه دختر با موهایی تا پایین شونههاش درحالی که گیتار رو روی شلوار کارگو کرمی رنگش گذاشته بود داشت اهنگی رو مینواخت. با یه تیشرت لش سفید با ستاره های مشکی روش از نیم رخ چهره خاصی در نظر جیسونگ داشتی. اونجوری که سعی داشتی تمرکز کنی با چشمهای نسبتا درشتت که داشتی نوتها رو مینواختی خیلی بهنظرش بامزه بود،مخصوصا وقتی دوباره خرابکاری کردی و اخمی کردی. همین باعث شد جیسونگ خودش و تمرینهاش رو فراموش کنه و بشینه کنارت.
کیفشو گذاشت بغلش و رو به تو با چشمایی که ستارهها داخلش میدرخشیدند گفت:
_میخوای کمکت کنم؟
وقتی صداشو شنیدی روتو به طرف صورتش برگردوندی و اون چشما با اکن لبخند مهربون رو دیدی. از اونجایی که هم کلافه شده بودی هم از طرفی بدت نمیومد با این آقاپسر بیشتر آشنا بشی لبخندی زدی و گفتی:
+راستش واقعا تو این یهتیکه به کمک نیاز دارم،ممنون میشم.
بعدش جیسونگ با همون لبخند،آروم دستشو گذاشت رو دستت تا بتونه با انگشتاش دستتو برای نواختن اون قطعه هدایت کنه؛تو هم که وقتی چشمت به دستای رگدارش افتاد برای یهلحظه حس کردی رو دستاش کراش زدی یا هند فیتیش شدی. خنده داره اما واقعیت بود.
بعد از اون دیگه تو اون قطعه رو اشتباه نزدی،فقط شاید ناخواسته یا اشتباهی قلبتو به جیسونگ باختی چون عشق جیسونگ هم مثل یه اشتباه کوچیک بین همون نوتها تو قلبت شکوفه زد!
شاید هان هم تو زندگیش یهنوت رو اشتباه زده بود که مثل تو کلافه شده بود،اما هیچوقت فکر نمیکرد فقط یه نوت اشتباه شروع عشقش به تو باشه!
_Soki
#سناریو #استریکیدز #فیک #کیپاپ
- ۱.۲k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط