رمان برده شخصی من p
رمان برده شخصی من "p¹"
راهنما:دازای:+ میساکی:∆ حرفزدن:°
+:داشتم روی تختم گریه میکردم...همخ جا پر از خون و جنازه بود...وحشتناک بود... تا اینکه...
؟:دازای_ساما؟...دازای_ســاما
یهو از تختم پریدم همینجوری داشتم نفس نفس میزدم و عرق کرده بودم
+°:فقط یه خواب بود...
صدای در زدن اومد خدمتکار بود
+°:بیا داخل
در باز شد و خدمتکار اومد
":صبحتون بخیر دازای_ساما
+°:کاری داشتی؟
":بله لطفا بیاید پایین برای صبحانه و پدرتون هم کارتون داره
+°:آه...خیله خب باشه
"°:پس با اجازه
خدمتکار بیرون رفت آروم دستم رو روی سرم چسبوندم و سرم رو بالا گرفتم
بلند شدم و رفتم حموم و زود بگشتم به خودم رسیدم و رفتم پایین
+°:صبح بخیر پدر.. کاری داشتین؟
&°:صبح بخیر پسرم...بله
+°:..؟
پدرم به یکی از خدمتکارا نگاه کرد
&°:بیارینش
خدمتکار سرشو تکون داد و کمی بعد کسی رو اوردن دستشو بسته بودن و صورتشو پوشونده بودن
به شونه هاش فشار اوردن و مجبورش کردن که زانو بزنه
صورتشو باز کردن
یه دختر بود،سرشو که بالا گرفت با چشم های قهوه ای و موهای کاراملیش که جلوی صورتش ریخته بود،مواجه شدم.
لباساش خونی و پاره بودن
و صورتش زخمی بود ولی هیچ کدومشون زیباییشو کم نمیکرد
چشماش پر درد بود...
&°:اگه میخوای میتونی اون رو برده شخصی خودت کنی اگه هم نمیخوای...میکشیمش
چشمای دختره پر ترس بود و چشماشو محکم بسته بود
+°:...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرط پارت دو:یازده تا لایک❤😊
راهنما:دازای:+ میساکی:∆ حرفزدن:°
+:داشتم روی تختم گریه میکردم...همخ جا پر از خون و جنازه بود...وحشتناک بود... تا اینکه...
؟:دازای_ساما؟...دازای_ســاما
یهو از تختم پریدم همینجوری داشتم نفس نفس میزدم و عرق کرده بودم
+°:فقط یه خواب بود...
صدای در زدن اومد خدمتکار بود
+°:بیا داخل
در باز شد و خدمتکار اومد
":صبحتون بخیر دازای_ساما
+°:کاری داشتی؟
":بله لطفا بیاید پایین برای صبحانه و پدرتون هم کارتون داره
+°:آه...خیله خب باشه
"°:پس با اجازه
خدمتکار بیرون رفت آروم دستم رو روی سرم چسبوندم و سرم رو بالا گرفتم
بلند شدم و رفتم حموم و زود بگشتم به خودم رسیدم و رفتم پایین
+°:صبح بخیر پدر.. کاری داشتین؟
&°:صبح بخیر پسرم...بله
+°:..؟
پدرم به یکی از خدمتکارا نگاه کرد
&°:بیارینش
خدمتکار سرشو تکون داد و کمی بعد کسی رو اوردن دستشو بسته بودن و صورتشو پوشونده بودن
به شونه هاش فشار اوردن و مجبورش کردن که زانو بزنه
صورتشو باز کردن
یه دختر بود،سرشو که بالا گرفت با چشم های قهوه ای و موهای کاراملیش که جلوی صورتش ریخته بود،مواجه شدم.
لباساش خونی و پاره بودن
و صورتش زخمی بود ولی هیچ کدومشون زیباییشو کم نمیکرد
چشماش پر درد بود...
&°:اگه میخوای میتونی اون رو برده شخصی خودت کنی اگه هم نمیخوای...میکشیمش
چشمای دختره پر ترس بود و چشماشو محکم بسته بود
+°:...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرط پارت دو:یازده تا لایک❤😊
- ۲.۰k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط