#لبخند زدی فکر انار از سرم افتاد
#لبخند زدی فکر انار از سرم افتاد
لرزیدم و از شانه ی من ارگ بم افتاد
تا چشم گشودم دلم از شوق تو سر رفت
تا پلک زدی حادثه ها پشت هم افتاد
تا بافه ی گیسوی تو در باد رها شد
در کار گره خورده ی ما پیچ و خم افتاد
با سر نخ یک بوسه به دنبال تو آمد
این کودک یک ساله که در هر قدم افتاد
بعد از تو که طنازترین فاتح قرنی
این قلعه ی ویران شده در پیچ و خم افتاد
عزیز دردونه من..یکی یکدونه من..همنفسم..بد بیقرارتم..بد بلایی سرم آوردی خووو.دیوووونتم زندگیم..عمرم.
لرزیدم و از شانه ی من ارگ بم افتاد
تا چشم گشودم دلم از شوق تو سر رفت
تا پلک زدی حادثه ها پشت هم افتاد
تا بافه ی گیسوی تو در باد رها شد
در کار گره خورده ی ما پیچ و خم افتاد
با سر نخ یک بوسه به دنبال تو آمد
این کودک یک ساله که در هر قدم افتاد
بعد از تو که طنازترین فاتح قرنی
این قلعه ی ویران شده در پیچ و خم افتاد
عزیز دردونه من..یکی یکدونه من..همنفسم..بد بیقرارتم..بد بلایی سرم آوردی خووو.دیوووونتم زندگیم..عمرم.
- ۱.۷k
- ۱۴ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط