{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#لبخند زدی فکر انار از سرم افتاد

#لبخند زدی فکر انار از سرم افتاد
لرزیدم و از شانه ی من ارگ بم افتاد

تا چشم گشودم دلم از شوق تو سر رفت
تا پلک زدی حادثه ها پشت هم افتاد

تا بافه ی گیسوی تو در باد رها شد
در کار گره خورده ی ما پیچ و خم افتاد

با سر نخ یک بوسه به دنبال تو آمد
این کودک یک ساله که در هر قدم افتاد

بعد از تو که طنازترین فاتح قرنی
این قلعه ی ویران شده در پیچ و خم افتاد


عزیز دردونه من..یکی یکدونه من..همنفسم..بد بیقرارتم..بد بلایی سرم آوردی خووو.دیوووونتم زندگیم..عمرم.
دیدگاه ها (۱)

خخخخنفسی که همش رو میده من خووو

یعنی زنده است...

بددددددددددددد..موخامت..

این روزها بد و روزهای بعد و روزهای بعدتر..بد حسود شده امدو ح...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت - 𝆏۱۱●•_شرلوک هلمز_هنوز همون‌جا ...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۳ات ویوساعت دوازده شب...صدای غرش موتور ماشین‌ها تمام پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط