{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگار مامانم رفته بازار و منو نبرده...

انگار مامانم رفته بازار و منو نبرده...
انگار دندونمو کشیدن و بعد، بستنی رو ازم دریغ کردن...
انگار برف تا زانو اومده، اما مدرسه‌ها هنوز تعطیل نیست...
انگار همه دوستام افتادن کلاس A و من، بی‌خبر افتادم کلاس B...
انگار نقاشی ۱۹ گرفتم و تمام دنیای کوچیکم خراب شده...
انگار همه رفتن اردو و من جا موندم...

انگار دوباره ۸ سالمه...
همون بچه‌ای که با یک «نه» دلش می‌شکست،
با یک بستنی خوشحال می‌شد،
و با یک آغوش، دنیا براش دوباره قشنگ می‌شد.

انگار دوباره ۸ سالمه؛
کوچیکم، بی‌پناهم،
و زورم به هیچ‌چی نمی‌رسه...

کاش بزرگ شدن فقط قد کشیدن بود؛
نه اینکه یاد بگیری
چطور دلتنگ چیزهایی بشی
که دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردن...

💯
دیدگاه ها (۰)

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

انگار دندونمو کشیدن بهم بستنی ندادن.انگار برف اومده تا زانو ...

انگار مامانم رفته بازار منو نبرده..انگار دندونمو کشیدن بهم ب...

‏انگار مامانم رفته بازار منو نبرده!انگار دندونمو كشيدن بهم ب...

انگار مامانم رفته بازار منو نبرده..انگار دندونمو کشیدن بهم ب...

‏انگار مامانم رفته بازار منو نبردهانگار دندونمو كشيدن بهم بس...

حالم انگار مثل وقتیه که مامانم رفته بازار منو نبرده؛انگار دن...

-چ‍‌ق‍‌د س‍‌خ‍‌تہ #ت‍‌ظ‍‌اه‍‌ر ک‍‌ن‍‌ی اه‍‌م‍‌ی‍‌ت ن‍‌م‍‌ی‍‌دی در ح‍‌ال‍‌ی کہ داری از #ب‍‌غ‍‌ض م‍‌ی‍‌ت‍‌رک‍‌ی:)

﮼انگار مامانم رفته باز من نبرده..﮼انگار همه دوستام افتادن تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط