{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رد شدی از وسط کوچه و از گوشه‌ی در

رد شدی از وسط کوچه و از گوشه‌ی در
دیدم انگار تو هستی و شدم زیر و زبر

قد و قامت که همان بود دلم هُری ریخت
چادری‌ها به هم از پشت شبیه‌اند آخر

نذر کردم که خدا جرأت آن را بدهد
جای اسمت فقط این بار نگویم خواهر!!

ارس آرامی
دیدگاه ها (۱)

از طعم لبت هرچه سرودم همه کذب استناخورده می، از حالت مستی چه...

میگفت بودنت بوی نون سنگکِ تازهٔ صبحِ جمعه رو میده،بوی چوب سو...

آن‌ قدر تو را به شعر می‌نویسمتا تمام شود جان در شعر فارسیارس...

تیتر اخبار حوادث چه کساد خواهد شداگر آن چشم سیه مست تو در خو...

رمان جادوی سیاه

جادویی عشق part 34 خندید و گفت هر دوش شونه بالا انداختم و گف...

رمان:رویای او به‌نام خدا وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط