{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔹 #او_را ... (۸۶)

🔹 #او_را ... (۸۶)





همه ی جملاتش مثل همون حرف هایی بود که شنیده بودم !

از اینکه هیچی ازشون نمیفهمیدم حرصم گرفته بود !

برای اینکه ثابت کنم خنگ نیستم ،

دوباره برگشتم اولش !

"اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

لقد خلقنا الانسان فی کبد !"



ترجمه نداشت ! 😕

گوشی رو برداشتم و تو اینترنت سرچ کردم ...



💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-هشتاد-و-ششم/
دیدگاه ها (۱)

اَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیملَقَدْ خَلَقْنَا الْ...

🔹 #او_را ... (۴۰)با صدای گوشی چشمامو باز کردم،مرجان بود !سع...

🔹 #او_را ... (۳۹)دستشو بخیه کردن و بهش یه سرم وصل کردن .علی...

🔹 #او_را ... (۳۷)اما گوشی که روشن شد قبل اینکه بخوام هرکار...

🔹 #او_را ... (۵۶)داشتم در ماشینو باز میکردم که صدام زد !- خ...

🔹 #او_را ... (۶۶)ترجیح دادم به مرجان زنگ بزنم !هرچند این وق...

🔹 #او_را ... (۳۰)دم ظهر بود که با صدای زنگ گوشی چشامو باز ک...

🔹 #او_را ... (۸۲)وقتی برای تلف کردن نداشتم .ممکن بود جایی ب...

🔹 #او_را ... (۴۳)تا عصر هیچ خبری از عرشیا نبودامّا از عصر ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط