{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اورا

🔹 #او_را ... (۸۶)





همه ی جملاتش مثل همون حرف هایی بود که شنیده بودم !

از اینکه هیچی ازشون نمیفهمیدم حرصم گرفته بود !

برای اینکه ثابت کنم خنگ نیستم ،

دوباره برگشتم اولش !

"اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

لقد خلقنا الانسان فی کبد !"



ترجمه نداشت ! 😕

گوشی رو برداشتم و تو اینترنت سرچ کردم ...



💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-هشتاد-و-ششم/
دیدگاه ها (۱)

🔹 #او_را ... (۸۷)کم کم هوا داشت روشن میشد !اما هنوز داشتم م...

🔹 #او_را ... (۸۸)این یکی رو دیگه نمیتونستم قبول کنم !" هرچی...

🔹 #او_را ... (۸۵)مثل مرغ سرکنده شده بودم !هیچ جا نبود !حتی ...

🔹 #او_را ... (۸۴)وقتی اومدم بیرون ، تعجب کردم !سر و ته کوچه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط