{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از بد روزگار دخترکی نابینا عاشق پسری می شود که او هم دختر

از بد روزگار دخترکی نابینا عاشق پسری می شود که او هم دخترک را با وجود معلولیتش دوست می دارد. دخترک همیشه به پسر می گفت اگه من بینا بودم می فهمیدی که چقدر تو را دوست دارم، اتفاقا فردی پیدا می شود و دو چشم خود را به دخترک نابینا هدیه می کند. بعد از بینا شدن دخترک می بیند که پسر هم نابیناست و او را ترک می کند، پسرک داستان عاشقانه ما در پاسخ به این حرکت دختر به او می گوید برو اما مراقب چشم هایم باش!!!

امیدواریم از این داستان کوتاه عاشقانه ای که بسیار تاثیرگذار هم بود لذت برده باشید.
دیدگاه ها (۳)

وقتی سر کلاس بودم همه حواسم به دختری بود که کنارم نشسته بود ...

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه رو...

اوایل حالش خوب بود ؛ نمیدونم چرا یهو زد به سرش. حالش اصلا طب...

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار می...

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

freedom

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط