این قسمتو هرکی نخونه ینی نصف عمرش هیچی ته ته خندس درضمن ف
این قسمتو هرکی نخونه ینی نصف عمرش هیچی ته ته خندس درضمن فرطان داریم اینجا متوجه نشدین بخونین میشین موهاهاهاها بفرمایین قسمت 9قسمت نه رو نزدیکای 12میذارم :
فصل هشتم
ساعت یک نصفه شب بود که با برخورد یه سنگ به پنجره ی اتاقم از خواب پریدم .. خوابالو خوابالو رفتم سمته پنجره و با چیزی که بیرون دیدم هم شکه شدم هم یه للخند شیطانی روی لبام نقش بست .. زیر لب /زمزمه کردم :(خوش اومدی کوچولو میدونستم که میای )
با سرعت خودمو به در رسوندم .. قبل از اینکه درو باز کنم یه ذره خندیدم که جلوی این بشر نخندم روش بشه سنگ پای قزوین ..
درو باز کردم .. ایساده بود جلوی در پوزخند میزد .. پوزخند میزد؟؟
جانم الان من پاید پوزخند بزنم اقا اشتباه شد ..
درو بستم که این سکانسو دوباره برم .. یک دو سه .. صدا نور اکشن
درو باز کردم دستمو زدم به کمرمو یه پوزخند کنار لبم جا خوش کرد..
سهون با تعجب گفت:(لوهان حالت خوبه؟؟ چرا درو باز و بسته کردی؟؟)
دستمو برداشتم با هول گفتم:(ها چی میگی؟؟ هیچی برای .. امممم .. برای ..)
سهون خندید:(خیلی خب زور نزن الان اینجا رو بو برمیداره)
جااااان این که صبح با ادب بود .. حتما با بکی گشته .. نچ نچ نچ قدرت بکهیون از اشعه ایکس بیشتره یه روزه ببین بچه مردمو از راه به در کردن رفت عررر باز خوبه با کای نگشته وگر نه منحرفم میشد خخخ سهون مادرت برات بمیره تو چقدر پسر خوبی بودییی تسلیت میگم ..
خودمو زدم به کوچه حسنعلی چپ و گفتم:(سهونا اینجا چیکار میکنی؟؟)
کاغذی که تو دستش بود بالا اورد و گفت:(مگه معلم خصوصی نبودی اومدم بگیرمت)
اومده خواستگاری؟؟ بگیرمت همین معنی رو میده دیگه
شاید منظورش اینه که میخواد معلمش شم
این نره خر؟؟؟
سهون نیشخندی زد و گفت:(چرا اینشکلی شدی لوهان؟)
دستمو کردم تو موهام و با یه حالت الکی مثلا من کلافه ام گفتم:(سهون به ساعت نگاه کردی؟؟ بعدم اون اگهی مال بچه دبستانیاس نه تو که سن خر نه سن سن یه دبیرستانی رو داری.. اهم بهله)
سهون نیشخند زد صورتشو اورد جلو نفسم گرفت اوفف خدایا چی افریدی اصن:(سن چی؟؟ چی گفتی؟؟)
با ترس گفتم :(هیچی بابا ایش ..)
رفت عقب یه لبخند خاص زد و گفت:(بابا ساعت مگه چنده؟)
بعد به ساعتش نگاه کرد و گفت:(اا ببخشید داشتم تو جنگل قدم میزدم اصلا حواسم نبود)
اره جون خودت تو بری تو جنگل .. هیشکی هم نه تو که عین سگ از اون جنگله میترسی هاهاها داره شوخی میکنه جدی نگیرین .. یکی از ابروهامو دادم بالا :(مطمعنی دروغ نمیگی؟؟)
سهون هول کرد .. ههه قشنگ معلوم بود خالی میبنده هااا
سهون:(اره به جان تو)
جون عمت .. اخم غلیظی کردم و کاغذو از دستش گرفتم:(اقای اوه این مال خیلی وقت پیشه من نمیدونم اینو از کجا پیدا کردی ولی من دیگه تدریس نمیکنم .. این ماله موقعیه که پول تو جیبیم توقیف شده بود الان به پول احتیاج ندارم و دیگه کار نمیکنم تازه به شما هم نمیتونم درس بدم)
اومدم درو ببندم که سهون پاشو گذاشت لای در:(اخ اخ اخ لولو باز کن درو)
اوه چه زود پسر خاله شد .. لولو فدا اخ و اوخت سکسیه بابا .. خخخ یک بلایی سرت بیارم که خروسای همسایه بغلی برات غد غد کنن..
درو باز کردم و دوباره چشمم به جمال زیبای اقای اوه سهون افتاد .. :(چیه؟ چته برو پی کارت میخوام برم بخوابم مردمو زابرا میکنی .. نصف شب کی میره دنبال معلم خصوصی؟؟)
سهون دست به سینه اخم کرد :( پام درد میکنه میشه شب اینجا بخوابم؟)
لبخند شیطانی زدم و گفتم:(مطمعنی ؟؟ به نظر سالم میادا)
بچه پرو شیطونه میگه بزنم اون دک و پوز خوشگلشو بیارم پایین .. حیف حیف زیادی جیگره وگرنه لهش میکردم ..
سهون لبخند زد و قیافشو عین گربه ی شرک کرد و با لحن لوسی گفت:(لوهانا لوهانا چبل من خیلی خسته ام نمیتونم برگردم تو جنگل .. لوهانا)
وووییییی اه اه انقد بدم میاد پسر اینجوری کنن ولی یه حسی دلمو قلقلک میداد که راهش بدم بزارم بیاد تو اتاقم .. با اینکه بدم میاد پسر اینجوری کنه ولی خوشم میاد سهون خودشو لوس کنه .. جونم بیا بغلم .. واااای دلم ضعف رفت براش بچم
با اخم گفتم:(عزیزم یه ذره از من یاد بگیر منلی باش اینکارا کار دختراس )
سهون یکی از ابروهاشو داد بالا:(کارم شکل کار دختراس خودم که شکل دخترا نیستم درست برعکس تو)
چییییی من شکل دخترااااام..
درو محکم کوبوندم تو صورتش اخییی فکر کنم دماغش اوخ شد .. جووون حالش جا میاد حالا ولی صبر کن ببینم گفت برعکس تو یعنی من کارام پسرونه است قیافه ام دخترونه است؟؟؟
ااا چه جالب نمیدونستم نکته کنکوری بودا ..
چه تضاد شهوت الودی دارم من .. جون میده واسه ..
وا خاک به سرم این سهون ادمو از راه بدر میکنه استغفرالله .. خدایا من با اینا نیستما اینا منو اغفال کردن ..
دل مهربونم طاقت نیوورد درو باز کردم دیدم دسته سهون رو دماغشه ریز ریز خندیدم و بعد با یه استایل منلی از اون استایل
فصل هشتم
ساعت یک نصفه شب بود که با برخورد یه سنگ به پنجره ی اتاقم از خواب پریدم .. خوابالو خوابالو رفتم سمته پنجره و با چیزی که بیرون دیدم هم شکه شدم هم یه للخند شیطانی روی لبام نقش بست .. زیر لب /زمزمه کردم :(خوش اومدی کوچولو میدونستم که میای )
با سرعت خودمو به در رسوندم .. قبل از اینکه درو باز کنم یه ذره خندیدم که جلوی این بشر نخندم روش بشه سنگ پای قزوین ..
درو باز کردم .. ایساده بود جلوی در پوزخند میزد .. پوزخند میزد؟؟
جانم الان من پاید پوزخند بزنم اقا اشتباه شد ..
درو بستم که این سکانسو دوباره برم .. یک دو سه .. صدا نور اکشن
درو باز کردم دستمو زدم به کمرمو یه پوزخند کنار لبم جا خوش کرد..
سهون با تعجب گفت:(لوهان حالت خوبه؟؟ چرا درو باز و بسته کردی؟؟)
دستمو برداشتم با هول گفتم:(ها چی میگی؟؟ هیچی برای .. امممم .. برای ..)
سهون خندید:(خیلی خب زور نزن الان اینجا رو بو برمیداره)
جااااان این که صبح با ادب بود .. حتما با بکی گشته .. نچ نچ نچ قدرت بکهیون از اشعه ایکس بیشتره یه روزه ببین بچه مردمو از راه به در کردن رفت عررر باز خوبه با کای نگشته وگر نه منحرفم میشد خخخ سهون مادرت برات بمیره تو چقدر پسر خوبی بودییی تسلیت میگم ..
خودمو زدم به کوچه حسنعلی چپ و گفتم:(سهونا اینجا چیکار میکنی؟؟)
کاغذی که تو دستش بود بالا اورد و گفت:(مگه معلم خصوصی نبودی اومدم بگیرمت)
اومده خواستگاری؟؟ بگیرمت همین معنی رو میده دیگه
شاید منظورش اینه که میخواد معلمش شم
این نره خر؟؟؟
سهون نیشخندی زد و گفت:(چرا اینشکلی شدی لوهان؟)
دستمو کردم تو موهام و با یه حالت الکی مثلا من کلافه ام گفتم:(سهون به ساعت نگاه کردی؟؟ بعدم اون اگهی مال بچه دبستانیاس نه تو که سن خر نه سن سن یه دبیرستانی رو داری.. اهم بهله)
سهون نیشخند زد صورتشو اورد جلو نفسم گرفت اوفف خدایا چی افریدی اصن:(سن چی؟؟ چی گفتی؟؟)
با ترس گفتم :(هیچی بابا ایش ..)
رفت عقب یه لبخند خاص زد و گفت:(بابا ساعت مگه چنده؟)
بعد به ساعتش نگاه کرد و گفت:(اا ببخشید داشتم تو جنگل قدم میزدم اصلا حواسم نبود)
اره جون خودت تو بری تو جنگل .. هیشکی هم نه تو که عین سگ از اون جنگله میترسی هاهاها داره شوخی میکنه جدی نگیرین .. یکی از ابروهامو دادم بالا :(مطمعنی دروغ نمیگی؟؟)
سهون هول کرد .. ههه قشنگ معلوم بود خالی میبنده هااا
سهون:(اره به جان تو)
جون عمت .. اخم غلیظی کردم و کاغذو از دستش گرفتم:(اقای اوه این مال خیلی وقت پیشه من نمیدونم اینو از کجا پیدا کردی ولی من دیگه تدریس نمیکنم .. این ماله موقعیه که پول تو جیبیم توقیف شده بود الان به پول احتیاج ندارم و دیگه کار نمیکنم تازه به شما هم نمیتونم درس بدم)
اومدم درو ببندم که سهون پاشو گذاشت لای در:(اخ اخ اخ لولو باز کن درو)
اوه چه زود پسر خاله شد .. لولو فدا اخ و اوخت سکسیه بابا .. خخخ یک بلایی سرت بیارم که خروسای همسایه بغلی برات غد غد کنن..
درو باز کردم و دوباره چشمم به جمال زیبای اقای اوه سهون افتاد .. :(چیه؟ چته برو پی کارت میخوام برم بخوابم مردمو زابرا میکنی .. نصف شب کی میره دنبال معلم خصوصی؟؟)
سهون دست به سینه اخم کرد :( پام درد میکنه میشه شب اینجا بخوابم؟)
لبخند شیطانی زدم و گفتم:(مطمعنی ؟؟ به نظر سالم میادا)
بچه پرو شیطونه میگه بزنم اون دک و پوز خوشگلشو بیارم پایین .. حیف حیف زیادی جیگره وگرنه لهش میکردم ..
سهون لبخند زد و قیافشو عین گربه ی شرک کرد و با لحن لوسی گفت:(لوهانا لوهانا چبل من خیلی خسته ام نمیتونم برگردم تو جنگل .. لوهانا)
وووییییی اه اه انقد بدم میاد پسر اینجوری کنن ولی یه حسی دلمو قلقلک میداد که راهش بدم بزارم بیاد تو اتاقم .. با اینکه بدم میاد پسر اینجوری کنه ولی خوشم میاد سهون خودشو لوس کنه .. جونم بیا بغلم .. واااای دلم ضعف رفت براش بچم
با اخم گفتم:(عزیزم یه ذره از من یاد بگیر منلی باش اینکارا کار دختراس )
سهون یکی از ابروهاشو داد بالا:(کارم شکل کار دختراس خودم که شکل دخترا نیستم درست برعکس تو)
چییییی من شکل دخترااااام..
درو محکم کوبوندم تو صورتش اخییی فکر کنم دماغش اوخ شد .. جووون حالش جا میاد حالا ولی صبر کن ببینم گفت برعکس تو یعنی من کارام پسرونه است قیافه ام دخترونه است؟؟؟
ااا چه جالب نمیدونستم نکته کنکوری بودا ..
چه تضاد شهوت الودی دارم من .. جون میده واسه ..
وا خاک به سرم این سهون ادمو از راه بدر میکنه استغفرالله .. خدایا من با اینا نیستما اینا منو اغفال کردن ..
دل مهربونم طاقت نیوورد درو باز کردم دیدم دسته سهون رو دماغشه ریز ریز خندیدم و بعد با یه استایل منلی از اون استایل
- ۲۹.۸k
- ۰۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط