خزان نادیده ، سرمای زمستان را نمی فهمد
خزان نادیده ، سرمای زمستان را نمی فهمد
کسی جز باغبان الطاف باران را نمی فهمد"
دلم خالی ست از عشق و غمی مهمان شده امشب
کسی این سفره ی خالی و مهمان را نمی فهمد
بگو با او که من اینجا اسیر لشکر دردم
چرا انبوه این من پریشان را نمی فهمد؟
برو ای شاعر دیوانه! او درکت نخواهد کرد
خزان نادیده ، سرمای زمستان را نمی فهمد
کسی جز باغبان الطاف باران را نمی فهمد"
دلم خالی ست از عشق و غمی مهمان شده امشب
کسی این سفره ی خالی و مهمان را نمی فهمد
بگو با او که من اینجا اسیر لشکر دردم
چرا انبوه این من پریشان را نمی فهمد؟
برو ای شاعر دیوانه! او درکت نخواهد کرد
خزان نادیده ، سرمای زمستان را نمی فهمد
- ۱.۵k
- ۰۹ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط