پارت
پارت 25
همین طور که نگاهش به دوربین بود بسیم رو برداشت شروع به صحبت کرد.
/ نظرت چیه کوک؟ .. میخوای دوباره ادامه بدم؟
+ نه نمیخواد .. ولش کنید .
صداش میلرزید .. معلوم بود بغض داره . هوسوک سری تکون داد وگفت
/ باشه فقط این حالش خوب نیست کوک .. باید دکتر اینو ببینه.
+ دکتر موریس رو خبر کن . تهیونگ رو ببر اتاق خودش هوسوک .
/ اوکی .
......................................
جونگ کوک به بقیه خدمتکار ها اشاره کرد که از اتاق برن بیرون ..
الان فقط خودش و تهیونگ توی اتاق بودن . جونگ کوک همین طور که به تن زخمی ته نگاه میکرد با بغض زیر لب گفت
+ من چیکار کردم .؟
کنار تخت نشست و دست تهیونگ که از تخت اویزان شده بود رو گرفت و بوسید .. بغضش ترکید و شروع به گریه کرد
+ منو بخشش .. تروخدا .. معذرت میخوام که همچین کاری کردم .
نگاهی به صورت رنگ پریده و لبای سفید و خشک پسر زد .. موهای فر و چتری پسر رو کنار زد و پیشونیش رو بوسید .
+ صدام میشنوی شیرینکم ؟ تروخدا زود خوب شو . من .. من نمیخواستم اینطوری بشه .
دوباره بوسه ای روی دستش زد که صدای تق تق در رو شنید .. از جاش بلند شد و اشکاش رو پاک کرد .
+ بیا تو .
[علامت دکتر موریس \ ]
\ سلام قربان ..
+ سلام دکتر .. صدات کردم بیای اینجا چون [ به ته اشاره کرد ] میخوام درمانش کنی موریس .
مرد میانسال سری تکون داد و کمی عینکش رو جابه جا کرد .
نگاهی به ته انداخت که تعجب کرد ..
\ این زخما خیلی ... چه بلایی سر این پسر اومده اقای جئون ؟
+ ازم سوال نکن موریس چون جوابی نمیدم .. کاری که گفتم رو انجام بده .
\ چشم .
کوک از اتاق بیرون رفت .
[ چند مین بعد ]
موریس از اتاق بیرون رفت و نگاهی به کوک کرد .
\ کار من تموم شد قربان .. زخم هاش رو بخیه کردم و این پماد رو روی زخم هاش بزنید که ترمیم بشه .. و زخماش چون خیلی عمیق و سوخته بودن من تضمینی نمیکنم که جاهاشون برن ولی شاید اگر از این پماد بزنید کمی کم رنگ بشه .
+ مرسی از زحمتت موریس .
\ انجام وظیفه بود قربان.
همین طور که نگاهش به دوربین بود بسیم رو برداشت شروع به صحبت کرد.
/ نظرت چیه کوک؟ .. میخوای دوباره ادامه بدم؟
+ نه نمیخواد .. ولش کنید .
صداش میلرزید .. معلوم بود بغض داره . هوسوک سری تکون داد وگفت
/ باشه فقط این حالش خوب نیست کوک .. باید دکتر اینو ببینه.
+ دکتر موریس رو خبر کن . تهیونگ رو ببر اتاق خودش هوسوک .
/ اوکی .
......................................
جونگ کوک به بقیه خدمتکار ها اشاره کرد که از اتاق برن بیرون ..
الان فقط خودش و تهیونگ توی اتاق بودن . جونگ کوک همین طور که به تن زخمی ته نگاه میکرد با بغض زیر لب گفت
+ من چیکار کردم .؟
کنار تخت نشست و دست تهیونگ که از تخت اویزان شده بود رو گرفت و بوسید .. بغضش ترکید و شروع به گریه کرد
+ منو بخشش .. تروخدا .. معذرت میخوام که همچین کاری کردم .
نگاهی به صورت رنگ پریده و لبای سفید و خشک پسر زد .. موهای فر و چتری پسر رو کنار زد و پیشونیش رو بوسید .
+ صدام میشنوی شیرینکم ؟ تروخدا زود خوب شو . من .. من نمیخواستم اینطوری بشه .
دوباره بوسه ای روی دستش زد که صدای تق تق در رو شنید .. از جاش بلند شد و اشکاش رو پاک کرد .
+ بیا تو .
[علامت دکتر موریس \ ]
\ سلام قربان ..
+ سلام دکتر .. صدات کردم بیای اینجا چون [ به ته اشاره کرد ] میخوام درمانش کنی موریس .
مرد میانسال سری تکون داد و کمی عینکش رو جابه جا کرد .
نگاهی به ته انداخت که تعجب کرد ..
\ این زخما خیلی ... چه بلایی سر این پسر اومده اقای جئون ؟
+ ازم سوال نکن موریس چون جوابی نمیدم .. کاری که گفتم رو انجام بده .
\ چشم .
کوک از اتاق بیرون رفت .
[ چند مین بعد ]
موریس از اتاق بیرون رفت و نگاهی به کوک کرد .
\ کار من تموم شد قربان .. زخم هاش رو بخیه کردم و این پماد رو روی زخم هاش بزنید که ترمیم بشه .. و زخماش چون خیلی عمیق و سوخته بودن من تضمینی نمیکنم که جاهاشون برن ولی شاید اگر از این پماد بزنید کمی کم رنگ بشه .
+ مرسی از زحمتت موریس .
\ انجام وظیفه بود قربان.
- ۵.۶k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط