پارت
پارت 23
داشت خفه میشد ... شروع به دست و پا زدن کرد و سعی کرد با یه دست زنجیر رو از گلوش ازاد کنه و با یه دست دیگه شروع به ضربه زدن به کوک کرد .. کوک خنده هیستریکی کرد و بیشتر فشار داد.
دیگه نمیتونست نفس بکشه .. داشت همه چیز رو تار میدید .. تیکه لباس کوک رو که تو مشتش بود رو فشار داد ولی دستاش دیگه جون نداشتن .. کم کم بی حال شد که به زمین پرت شد و دیگه زنجیری دور گلوش نبود .
سعی کرد نفس عمیق بکشه ولی سرفه های مداوم اجازه بهش نمیدادند . حالش یکم بهتر شد که جونگ کوک رو بالای سرش دید .. چهره ای خشن و عصبانی داشت که این تهیونگ رو ترسوند ..
جونگ کوک با عصبانیت رو به ته لب زد
+ خیلی احمقی .. چرا به حرفم گوش نمیدی ها؟.. ادمت میکنم .. صبر کن فقط.
ته خواست حرفی بزنه ولی با ضربه ای که با چوب توسط کوک به سرش خورد چشماش سیاهی رفت و بی هوش شد ..
کوک دادی کشید
+ لی سوک .[ اسم یکی از بادیگارد هاش ]
/ بله ارباب .
+ هوسوک بگو بیاد اتاقم .. باهاش کار دارم . تن لش اینم ببند به صندلی.
/ چشم .
با اشتیاق فیلم ترسناک مورد علاقش که اسمش اره بود رو پلی کرد و شروع به دیدن کرد .. به قسمت جذابش رسیده بود که صدای زنگ در به گوشش رسید .. این چه ضد حالی بود.
با نفرت به در نگاه کرد .. فیلم رو متوقف کرد .. با بی میلی به سمت در رفت و زیر لب شروع به غر زدن کرد.
- کدوم پدر سگی این وقت روز مزاحم من شده اخه .. نکنه هوس مردنی چیزی کرده ؟.
در رو باز کرد که با لی سوک روبه رو شد ..
/ سلام رئیس .. ارباب جئون کارتون دارن .. گفتن فوری بهشون سر بزنید
هوسوک سری تکون داد و گفت .
- خب باشه .. تو برو منم میام . فکر کنم بتونم حدس بزنم چیکار داره .
...................................
سیگارش رو روشن کرد.. به دستاش نگاه کرد .. میلرزید . صدای در به گوشش رسید .
+ بیا تو .
- هی سلام رفیق .
+ هوسوک بیا بشین کارت دارم .
کنارش نشست و منتظر نگاهش کرد .
+ تهیونگ رو که میشناسی ؟ .. میخوام تنبیه اش کنی .. انقدر عذابش بدی که از کار کرده و نکرده اش پشیمون بشه . میتونی ؟
- خب اره ولی ... تو حالت خوبه کوک؟ ... الان عصبی ای بیا عاقلانه فکر کن تو که خودت میدونی هر کسی رو که به من سپردی زنده از اون اتاق بیرون نیومده پسر .. اگه بمیره چی ها ؟ .. میتونی باهاش کنار بیای ؟
تو که گفتی دوستش داری .. پس چیشد ؟
+ هنوزم میگم دوسش دارم ولی باید بهش نشون بدم که قدرت دست کیه .
هوسوک که نمیتونست به کوک نه بگه قبول کرد .
- باشه .. همون شکنجه های همیشگی که با بقیه انجام میدادم ؟..ولی اینو بدون کوک این پسر معلومه که سیستم ایمنی ضعیفی داره .. نمیتونه تحمل کنه . هنوزم موافقی ؟
کوک جدی لب زد ..
+ اره .. واسم مهم نیست . همون شکنجه های قبلی ولی دردناک تر انجامش بده .
داشت خفه میشد ... شروع به دست و پا زدن کرد و سعی کرد با یه دست زنجیر رو از گلوش ازاد کنه و با یه دست دیگه شروع به ضربه زدن به کوک کرد .. کوک خنده هیستریکی کرد و بیشتر فشار داد.
دیگه نمیتونست نفس بکشه .. داشت همه چیز رو تار میدید .. تیکه لباس کوک رو که تو مشتش بود رو فشار داد ولی دستاش دیگه جون نداشتن .. کم کم بی حال شد که به زمین پرت شد و دیگه زنجیری دور گلوش نبود .
سعی کرد نفس عمیق بکشه ولی سرفه های مداوم اجازه بهش نمیدادند . حالش یکم بهتر شد که جونگ کوک رو بالای سرش دید .. چهره ای خشن و عصبانی داشت که این تهیونگ رو ترسوند ..
جونگ کوک با عصبانیت رو به ته لب زد
+ خیلی احمقی .. چرا به حرفم گوش نمیدی ها؟.. ادمت میکنم .. صبر کن فقط.
ته خواست حرفی بزنه ولی با ضربه ای که با چوب توسط کوک به سرش خورد چشماش سیاهی رفت و بی هوش شد ..
کوک دادی کشید
+ لی سوک .[ اسم یکی از بادیگارد هاش ]
/ بله ارباب .
+ هوسوک بگو بیاد اتاقم .. باهاش کار دارم . تن لش اینم ببند به صندلی.
/ چشم .
با اشتیاق فیلم ترسناک مورد علاقش که اسمش اره بود رو پلی کرد و شروع به دیدن کرد .. به قسمت جذابش رسیده بود که صدای زنگ در به گوشش رسید .. این چه ضد حالی بود.
با نفرت به در نگاه کرد .. فیلم رو متوقف کرد .. با بی میلی به سمت در رفت و زیر لب شروع به غر زدن کرد.
- کدوم پدر سگی این وقت روز مزاحم من شده اخه .. نکنه هوس مردنی چیزی کرده ؟.
در رو باز کرد که با لی سوک روبه رو شد ..
/ سلام رئیس .. ارباب جئون کارتون دارن .. گفتن فوری بهشون سر بزنید
هوسوک سری تکون داد و گفت .
- خب باشه .. تو برو منم میام . فکر کنم بتونم حدس بزنم چیکار داره .
...................................
سیگارش رو روشن کرد.. به دستاش نگاه کرد .. میلرزید . صدای در به گوشش رسید .
+ بیا تو .
- هی سلام رفیق .
+ هوسوک بیا بشین کارت دارم .
کنارش نشست و منتظر نگاهش کرد .
+ تهیونگ رو که میشناسی ؟ .. میخوام تنبیه اش کنی .. انقدر عذابش بدی که از کار کرده و نکرده اش پشیمون بشه . میتونی ؟
- خب اره ولی ... تو حالت خوبه کوک؟ ... الان عصبی ای بیا عاقلانه فکر کن تو که خودت میدونی هر کسی رو که به من سپردی زنده از اون اتاق بیرون نیومده پسر .. اگه بمیره چی ها ؟ .. میتونی باهاش کنار بیای ؟
تو که گفتی دوستش داری .. پس چیشد ؟
+ هنوزم میگم دوسش دارم ولی باید بهش نشون بدم که قدرت دست کیه .
هوسوک که نمیتونست به کوک نه بگه قبول کرد .
- باشه .. همون شکنجه های همیشگی که با بقیه انجام میدادم ؟..ولی اینو بدون کوک این پسر معلومه که سیستم ایمنی ضعیفی داره .. نمیتونه تحمل کنه . هنوزم موافقی ؟
کوک جدی لب زد ..
+ اره .. واسم مهم نیست . همون شکنجه های قبلی ولی دردناک تر انجامش بده .
- ۶.۳k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط