پارت

پارت 24

هوسوک سری تکون داد .
- اوکی رفیق .. کاری که گفتی رو انجام میدم .
اینو گفت و از اتاق خارج شد .

.........................................

با برخورد اب سرد به صورتش چشماش رو باز کرد ... با سردرگمی و گیجی در حالی که نفس نفس میزد نگاهی به اطرافش انداخت ... دو نفر که دو برابر هیکل خودش بودن با اخم بهش نگاه میکردن .. انگار اماده یه دستور بودن که ته رو به قصد کشتن کتک بزنن...
ته نگاهش رو به پشت سر اون دو مرد افریقایی داد .. یک مردی رو دید که بر خلاف بقیه افراد اون اتاق .. لباسی سفید پوشیده بود و داشت با چیزی که مثل شلاق بود بازی میکرد . اون مرد نمیتونست جونگ کوک باشه... اون قدر سرش درد میکرد که حتی نمیتونست حرفی بزنه.. خواست از صندلی بلند بشه که فهمید دستش بستس .. کلافه دادی کشید .

* لعنتیاااااا .... چرا ولم نمیکنین؟

هوسوک که با داد اون پسر فهمید به هوش اومده با اشتیاق شروع به صحبت کرد .
- اووووو ... بلاخره پسر کوچولو از خواب نازش بیدار شد .
حرفش رو تموم کرد و بشکنی زد که اون دو مرد هیکلی از تهیونگ دور شدند و کنار در اون اتاق وایسادند .
هوسوک پشت سر ته وایساد و مو های تهیونگ رو کشید که تهیونگ سرش به عقب هدایت شد که از درد چشماش رو بست .
- نظرت چیه یکم خوش بگذرونیم؟

تهیونگ ترسیده نفس رو بیرون داد و گفت
* ت-تو .. ک- کی هستی؟

هوسوک مو هاش رو ول کرد و رو بروش وایساد
- ببخشید خودم رو معرفی نکردم .. من جانگ هوسوک ام .
به سمت وسایل شکنجه رفت و نگاهی بهشون انداخت .. درسته وسیله مورد علاقش رو برداشت . کمی از شلاق رو دور دستش پیچید و به سمت ته رفت .
تهیونگ ترسیده به دستای هوسوک نگاه کرد . خواست حرفی بزنه که سوزشی روی رون پاهاش حس کرد .
صدای داد و فریاد تهیونگ از درد کل اتاق رو پر کرد . هوسوک مداوم با شلاق به پاهای ته ضربه میزد . دیگه جایی نبود که سالم باشه .. خونی که حاصل اون ضربه ها بود روی زمین می ریخت .
هوسوک از کارش دست کشید و شروع به مالش مچ دستش کرد در همین لحظه به یکی از افراد اتاق اشاره کرد که دستورش رو اجرا کنه.
سطل اب رو برداشت و روی زخم های ته ریخت . اما دردش غیر قابل توصیف بود چون اب نمکی که روی زخماش ریخته بودند بد جور میسوخت . داد و فریاد های تهیونگ بلند تر شد و شروع به دست و پا زدن کرد .. ولی از شدت درد چشماش سیاهی رفت و بیهوش شد.

هوسوک نگاهی به تن بی جون پسر انداخت . سیگارش رو روشن کرد و نگاهی به اون دوربین که گوشه سقف اتاق بود انداخت . میدونست که جونگ کوک شاهد تمام این اتفاق ها بوده .

...........................................

میدونم قراره سر این پارت فحشم بدید ولی دیگه .. ببخشید .😂🙌
دیدگاه ها (۱۰)

پارت 25 همین طور که نگاهش به دوربین بود بسیم رو برداشت شرو...

پارت 26 دارو هارو گرفت و رفت داخل اتاق ..پتو رو روی ته انداخ...

پارت 23 داشت خفه میشد ... شروع به دست و پا زدن کرد و سعی کر...

پارت 22 حرفش رو تموم کرد و بوسه ای روی گوشش زد .. از روی تخ...

black flower(p,293)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط