{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پالتو ات را بپوش و راهی شـو ، تا رسیدن به مرز تنهایی

پالتو ات را بپوش و راهی شـو ، تا رسیدن به مرز تنهایی


کافه ها را یکی یکی طی کن ، در شب روسیـــــــاه یلدایی


خط بزن خاطرات عشقت را ، دل بکن از خیال آغوشش


خسته شو از غبار سردی که ، خانه ات را گرفته بر دوشش


رد شو از این سکوت دردآور،با غروری که هی له ش کردی


شب به شب در دلت بگو معشوق ، من نمی خواهمت که برگردی


پالتو ات را بپوش و راهی شو ، خالی از بغض های تکراری


عاشقی را بکش به صُلابه ، بین مخروبه های بی عاری


عاشقی امتداد تنهایی پیش معشوق های توزرد است...


پالتو ات را بپوش و باور کن عاشقی طعم تلخ یک درد است...!
دیدگاه ها (۴)

عشق یا قتل •پارت 22

پارت‌۲ویو‌کوک‌از‌شرکت‌برگشتم‌‌یه ‌قرداد‌بزرگ‌‌‌‌ازدست‌‌دادم‌...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۵۸صدا باز شدن در به گوش جی کی رسید با ...

(Knife Dead)Part 43( تکون نخور احمق داری بیدارش میکنی ) بعد ...

*شاید چند خط شعر میبینی مرامن کتابی نا نوشته ام درکم کن دیوا...

p1بازم زنگ تاریخ خورد تف تو این زندگی هممون نشسته بودیم که ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط