{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دونم چرا دستام به دستای تو عادت کرد ؟!

نمی دونم چرا دستام به دستای تو عادت کرد ؟!

چرا برق نگاه تو به قلب من اصابت کرد ؟!

نمی دونم چرا هرجا که میرم یاد تو هستم ؟!

چرا چشمات به چشمای پر از اشکم خیانت کرد ؟!

حالا اشکام به یادتو میان رو گونه های من

کسی اینجا کنارم نیست ، چه سرده شونه های من

ببین تنها ، بدون تو چقدر دلگیر و آشفته م

با این حال و هوای بد جدایی رو پذیرفتم...!
دیدگاه ها (۸)

نمی خواهم دگر فصل خزان زرد، برگرددبرایم لحظه های تلخ و خیلی ...

پالتو ات را بپوش و راهی شـو ، تا رسیدن به مرز تنهاییکافه ها ...

می روم بی خبر این بار خیالت راحت…تو بمان با دگران یار خیالت ...

نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه استهمیشه دلخوری ات با سکوت هم...

پارت14یونگی دستش رو گذاشت زیر چونم و تو چشای پر از اشکم زل ز...

وقتی حسودی میکنه... Part 2#هیونجینوارد اتاق شدی و به سمت تخت...

پارت 13نگاهی به ساعت کردم ساعت ۱۲ شب بود تشنم شده بود پاشدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط