پارت
پارت ۳۱ :
صدای اژیر
حالا صدای ماشین پلیس چنان بلند بود که همه میتونستند بشنوند
ریندو رو به ران گفت: پلیس ها هم رسیدن
ران با بی خیالی بلند شد و گفت: ما دیگه میریم
افرادی که همراه هایتانی ها اومده بودن و لباس روپونگی ها رو پوسیده بودن به نشانه احترام از جاشون بلند شدن
یکی از افراد گردن کلفت رو به بقیه جمع داد زد : پراکنده بشید و از اینجا برید !!!!
افراد والهالا هم کم کم بار و بندیلشون رو جمع کردن و شروع به رفتن کردن
کازوتورا چند قدم جلوتر اومد و به سمت مایکی رفت با صدای اروم ولی واضح گفت : من اینجا پیش باجی میمونم
تاکه میچی با ناباروری سر تکون داد : کا...کازوتورا !
کازوتورا ادامه داد : شما برید به هرحال من کشتمش
سوزومه سرش رو بلند کرد و به کازوتورا زل زد : ببند دهنت رو
همه به سوزومه خیره شدن نگاه ترسناکی داشت و لحن محکمی تنها کسی بود که گریه نکرده و بود و در تمام طول مبارزه حتی صداش نلرزیده بود احتمالا باید به سرسختی او افتخار میکردن ولی اینطور رفتار کردن در چنین موقعیتی ترسناک و دلهرهآور بود
کازوتورا بی توجه به حرف سوزومه ادامه داد : میخوام خودم مسولیتش رو قبول کنم
مایکی نفس عمیقی کشید انگار تلاش میکرد دوباره گریه نکند و بعد گفت: خیلی خوب
و برگشت و شروع به رفتن کرد
دارکن انگار نفسی تازه کرده بود و مسولیتش رو یادش اومده بود رو به جمعیت تومان داد زد : افراد تومان !!! بزنید بیرون !
جمعیت حرفش رو تایید کردن و شروع کردن به پراکنده شدن و رفتن
تومان ساکت بود انگار عزاداری میکرد البته دلیل ساکت بودنش این بود که همه میترسیدند وقتی مایکی با چنین قدم های محکم و ترسناکی حرکت میکرد سوالی بپرسن یا حرفی بزنن
زمین نبر ساکت بود ساکته ،ساکت فقط صدای قدم های خسته و درمونده افراد میومد تا اینکه سوزومه گفت
سوزومه : منم ...اینجا پیش باجی میمونم
همه وایستادن برگشتن و در سکوت به سوزومه که روی زمین چهار زانو نشسته بود زل زدن
مایکی نفس عمیق کشید و با تعجب پرسید: چی...میمونی ؟
سوزومه سرش رو تکون داد و تایید کرد : میمونم ...
بین جمعیتی که انگار پاهاشون به زمین چسبیده بود و نمیتونستن حرکت کنن مایکی برگشت و به سمت سوزومه حرکت کرد
مایکی با صدای که تقریباً انگار داشت داد میزد گفت : میمونی ؟ فکر کردی میزارم بمونی ؟ اصلا میخوای بمونس که چه غلطی کنی !!!
سوزومه سرش رو بلند نکرد و با صدای خنثی گفت : تا کشتنش رو کردن بگیرم
مایکی همنطور که نزدیک و نزدیک تر میومد حرف میزد: تو نکشتیش که گردن بگیری !!! هیچ کاری نکردی
سوزومه : نفهمیدم به کمک نیاز داره ....نجاتش ندادم
مایکی : نمیتونستی !!!!
مایکی که جلوی سوزومه وایستاده بود خیز برداشت و دستش رو گرفت با صداس بغض الود گفت : سوزومه !!! من .... نمیخوام یکی دیگه رو از دست بدم ... هیچ کسی نمیخواد یکی دیگه رو از دست بده پس لحبازی احمقانت رو کنار بزار و بیا بریم !!!
سوزومه به مایکی و بعد بقیه نگاه کرد : من نجاتش ندادم
مایکی: ما هم ندادیم !!! هیچ کسی نداد با اینجا موندن هم نجاتش نمیدی
مایکی دست سوزومه رو کشید ولی سوزومه این بار مقاومتی نکرد انگار حرف های مایکی رو قبول کرده بود گذاشت مایکی اون رو همراه خودش نجات بده
کازوتورا گفت : سوزومه ...مایکی ازتون نمیخوام منو ببخشید ولی میخوام بدونید من هم به خاطر شینچیرو و هم باجی ...تا اخر عمرم این بار رو به دوش میکشم
میتسویا و دراکن به کازوتورا زل زدن ولی سوزومه و مایکی حتی برنگشتن تا بهش نگاه کنن
مایکی : نمیتونم ببخشمت کازوتورا اون دو نفر زندگی من بودن
سوزومه : تو قول داده بودی دیگه کسی رو ازم نگیری
اعضای تومان مایکی و سوزومه راه افتادن و از اونجا رفتن هیچ کسی حرفی نمیزد همه ساکت بودن
۳۱ اکتبر سال ۲۰۰۵ صد و پنجاه نفر از گنگ توکیو مانجی و ۳۰۰ نفر از گنگ والهالا با هم مبارزه کردن ؛ در نهایت تومان برنده شد البته این مبارزه منجر به یک کشته و یک دستگیری شد از اون روز به بعد اون درگیری به اسم هالووین خونین شناختن
∆=∆=∆=∆=∆
بقیش پارت بعدی
(~‾▿‾)~
صدای اژیر
حالا صدای ماشین پلیس چنان بلند بود که همه میتونستند بشنوند
ریندو رو به ران گفت: پلیس ها هم رسیدن
ران با بی خیالی بلند شد و گفت: ما دیگه میریم
افرادی که همراه هایتانی ها اومده بودن و لباس روپونگی ها رو پوسیده بودن به نشانه احترام از جاشون بلند شدن
یکی از افراد گردن کلفت رو به بقیه جمع داد زد : پراکنده بشید و از اینجا برید !!!!
افراد والهالا هم کم کم بار و بندیلشون رو جمع کردن و شروع به رفتن کردن
کازوتورا چند قدم جلوتر اومد و به سمت مایکی رفت با صدای اروم ولی واضح گفت : من اینجا پیش باجی میمونم
تاکه میچی با ناباروری سر تکون داد : کا...کازوتورا !
کازوتورا ادامه داد : شما برید به هرحال من کشتمش
سوزومه سرش رو بلند کرد و به کازوتورا زل زد : ببند دهنت رو
همه به سوزومه خیره شدن نگاه ترسناکی داشت و لحن محکمی تنها کسی بود که گریه نکرده و بود و در تمام طول مبارزه حتی صداش نلرزیده بود احتمالا باید به سرسختی او افتخار میکردن ولی اینطور رفتار کردن در چنین موقعیتی ترسناک و دلهرهآور بود
کازوتورا بی توجه به حرف سوزومه ادامه داد : میخوام خودم مسولیتش رو قبول کنم
مایکی نفس عمیقی کشید انگار تلاش میکرد دوباره گریه نکند و بعد گفت: خیلی خوب
و برگشت و شروع به رفتن کرد
دارکن انگار نفسی تازه کرده بود و مسولیتش رو یادش اومده بود رو به جمعیت تومان داد زد : افراد تومان !!! بزنید بیرون !
جمعیت حرفش رو تایید کردن و شروع کردن به پراکنده شدن و رفتن
تومان ساکت بود انگار عزاداری میکرد البته دلیل ساکت بودنش این بود که همه میترسیدند وقتی مایکی با چنین قدم های محکم و ترسناکی حرکت میکرد سوالی بپرسن یا حرفی بزنن
زمین نبر ساکت بود ساکته ،ساکت فقط صدای قدم های خسته و درمونده افراد میومد تا اینکه سوزومه گفت
سوزومه : منم ...اینجا پیش باجی میمونم
همه وایستادن برگشتن و در سکوت به سوزومه که روی زمین چهار زانو نشسته بود زل زدن
مایکی نفس عمیق کشید و با تعجب پرسید: چی...میمونی ؟
سوزومه سرش رو تکون داد و تایید کرد : میمونم ...
بین جمعیتی که انگار پاهاشون به زمین چسبیده بود و نمیتونستن حرکت کنن مایکی برگشت و به سمت سوزومه حرکت کرد
مایکی با صدای که تقریباً انگار داشت داد میزد گفت : میمونی ؟ فکر کردی میزارم بمونی ؟ اصلا میخوای بمونس که چه غلطی کنی !!!
سوزومه سرش رو بلند نکرد و با صدای خنثی گفت : تا کشتنش رو کردن بگیرم
مایکی همنطور که نزدیک و نزدیک تر میومد حرف میزد: تو نکشتیش که گردن بگیری !!! هیچ کاری نکردی
سوزومه : نفهمیدم به کمک نیاز داره ....نجاتش ندادم
مایکی : نمیتونستی !!!!
مایکی که جلوی سوزومه وایستاده بود خیز برداشت و دستش رو گرفت با صداس بغض الود گفت : سوزومه !!! من .... نمیخوام یکی دیگه رو از دست بدم ... هیچ کسی نمیخواد یکی دیگه رو از دست بده پس لحبازی احمقانت رو کنار بزار و بیا بریم !!!
سوزومه به مایکی و بعد بقیه نگاه کرد : من نجاتش ندادم
مایکی: ما هم ندادیم !!! هیچ کسی نداد با اینجا موندن هم نجاتش نمیدی
مایکی دست سوزومه رو کشید ولی سوزومه این بار مقاومتی نکرد انگار حرف های مایکی رو قبول کرده بود گذاشت مایکی اون رو همراه خودش نجات بده
کازوتورا گفت : سوزومه ...مایکی ازتون نمیخوام منو ببخشید ولی میخوام بدونید من هم به خاطر شینچیرو و هم باجی ...تا اخر عمرم این بار رو به دوش میکشم
میتسویا و دراکن به کازوتورا زل زدن ولی سوزومه و مایکی حتی برنگشتن تا بهش نگاه کنن
مایکی : نمیتونم ببخشمت کازوتورا اون دو نفر زندگی من بودن
سوزومه : تو قول داده بودی دیگه کسی رو ازم نگیری
اعضای تومان مایکی و سوزومه راه افتادن و از اونجا رفتن هیچ کسی حرفی نمیزد همه ساکت بودن
۳۱ اکتبر سال ۲۰۰۵ صد و پنجاه نفر از گنگ توکیو مانجی و ۳۰۰ نفر از گنگ والهالا با هم مبارزه کردن ؛ در نهایت تومان برنده شد البته این مبارزه منجر به یک کشته و یک دستگیری شد از اون روز به بعد اون درگیری به اسم هالووین خونین شناختن
∆=∆=∆=∆=∆
بقیش پارت بعدی
(~‾▿‾)~
- ۱.۸k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط