{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک اتاق

یک اتاق
یک تخت
یک بغل
یک نفر
سهمِ ما از زندگی‌ تجردی ‌ست که ریشه در تشنجِ دست‌ها دارد
ما چیزی نیستیم جز دیوانگانی که
به دردِ خود خنده می‌‌کنند
و به روزگارِ دیگران گریه

ما
عاشقانِ سرخورده از کذبِ قلب‌های متمدن
خسته از بیگانگی بستر ها
خسته از بستر‌های بیگانه
تن‌ به تاریکی‌ و تنهایی‌ و دود داده ایم

ما
تک خوابه‌هایی‌ که باور کرده ایم
با دو خط شعر
از مردگان فاصله می‌‌گیریم

سهمِ ما از زندگی‌
یک اتاق
یک تخت
یک بغل
بیشتر نیست
دیدگاه ها (۱)

و لحظه ی رسیدنعشقدر شقیقه هایمدر چشم هایمدر قلبمدر جانمدر می...

عشقهمانقدر که بزرگم می‌‌کندو شادو امید وارهمانقدر هم تحقیرم ...

تو، شخصی ترین دارایی منیکه با وجودم در آمیخته ایو تبدیل به ت...

دیگر نمی توانم پنهانت کنم!از درخشش نوشته هایم می فهمند،برای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط