{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به هم

به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به هم
همه، تکرار تو کردم، همه ام ریخت به هم
من و یاد تو به هم صحبتی هم مشغول 
خانه را همهمه صحبت هم ریخت به هم
به عطشناک ترین حالت صحبت با تو
آن قَدَر گفتم و گفتم که حَرَم ریخت به هم
تو که هستی که به هر شکل تجسّم کردم
دست بردم که به اندیشه رِسَم؛ ریخت به هم
ز غمت هر چه نوشتیم مرکّب پس داد
جوهر و آه من و اشک قلم ریخت به هم
چو ردیفی تو که در مصرع پایان غزل
آمدی، شعر من و شاعری ام ریخت به هم
دیدگاه ها (۴۹)

ناگهان آتشفشان خفته ای بیدار شدیک نظر دیدم تورا٬ یک عمر کارم...

مرا به حال خود چرا رها نمی‌کنی به وعده‌ای که داده‌ای وفا نمی...

بی حوصله ام اگر بمانی بد نیست رخ در رخِ من غزل بخوانی بد نیس...

رفته رفته از محبت سیر شو، بعدش برو!از دل و دل‌بستنم دلگیر شو...

«فصل۲ The magic of lov »part ۹۷اعصابم از کار دیشبش خورد بود...

آخرین دعا 6

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART¹⁷(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط