𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season²
PART¹⁷
(نایون+)(جونگکوک–)(تهیونگ÷)
«ادامه ویو نایون»
شعبه اصلی شرکت همینجا توی کره بود و میتونم بگم شعبه اصلی خیلی بزرگتر از چیزی بود که تصور میکردم بیخیال تمام جرئیات شدم و رفتم داخل... تهیونگ که داشت میرفت دفتر جونگکوک با دیدن من تعجب کرد و سریع اومد سمتم و زمزمه کرد
÷اینجا چیکار میکنی؟
+بررسی!
÷معمولا رئیس شعبه اصلی میره بررسی شعبه های فرعی نه برعکس!
+این بررسی با چیزی که تو فکر میکنی فرق داره!
÷پدر جونگکوک بفهمه چی میشه؟
+نگران نباش بهش گفتم!
÷جونگکوک 5 ساله تو رو ندیده و عاشقته پس چی میشه اگر الان ببینتت شاید جلوی همه ببـوستت
+نگران نباش دیروز رفع دلتنگی کرده!
÷چی!چطور؟
+به روش خودش!حالا بیا بریم دفترش باید باهاش صحبت کنم
تهیونگ بُهت زده دنبالم اومد...در زدم و بعد از شنیدن
–بیا تو...
رفتم داخل و جونگکوک با دیدن من جا خورد
–اینجا چیکار میکنی؟
+با اجازه پدرتون اومدم برای بررسی
جونگکوک متوجه لحن رسمیم شد و به یاد آورد اینجا تحت نظریم
–حتما!راحت باش،سوالی داشتی میتونی از من بپرسی!
سر تکون دادم و مشغول بررسی دور و بر شدم...شرکت واقعا از نظر ظاهری هم امنیتش بالا بود...جنس دیوار ها خیلی محکم بودن که به راحتی آسیب نمیدیدن...تهیونگ همینطوری به من نگاه میکرد و با جونگکوک صحبت میکرد...باید از جونگکوک میپرسیدم ببینم کدوم کارمند ها به سرمایه شرکت دسترسی دارن
+آقای جئون؟کدوم کارمند ها به سرمایه و سهام شرکت دسترسی دارن؟
–هیچکس جز من و تهیونگ که مسئول حقوق و این چیزهاست...
امکان نداشت تهیونگ باشه...
+و سرمایه کجاست
–بیشتر سرمایه توی بانکه که به کارت من متصله...
با اون لحنی که صحبت میکردیم حس خوبی نداشتم اما چاره ای نبود...همون لحظه یه پیام برای جونگکوک اومد و رو به تهیونگ کرد
–دوباره کارتم رو خونه جا گذاشتم و لارا رفته خرید
من رفتم پشت سر جونگکوک و پیام رو بررسی کردم...مقدار برداشت برای خرید یه کم زیاد بالا بود،حتی اگر گرون ترین جنس بازار رو میخرید انقدر نمیشد...
+لارا زیاد میره خرید؟
–خیلی زیاد...
عکس ها و مدارک رو به یاد آوردم...لارا معمولا توی مرکز خرید بود اما همیشه از یه سری مغازه های خاص خرید میکرد...مغازه هایی که زیر مجموعه شرکت جیهون بودن...و اگر حدسم درست باشه یعنی...دزدی از قبل شروع شده... به بهونه خرید پول رو از حساب جونگکوک به حساب جیهون انتقال میدادن...نیاز به دزدی زیرکانه و ماهرانه نبود...باید با جونگکوک حرف میزدم اما اینجا دوربین بود و نمیتونستم این کار رو راحت انجام بدم...رفتم سمت در برای خروج
+تهیونگ نظرت چیه بریم بیرون قهوه بخوریم؟
تهیونگ از دعوتم جا خورد اما قبول کرد...اگر میخواستم جونگکوک هم بیاد باید غیر مستقیم دعوت میکردم
÷جونگکوک؟چرا تو هم نمیای؟
–باشه منم میام!
جونگکوک یه کم سریع قبول کرد ولی شاید باعث میشد شک نکنن... نمیدونم...سه تایی به یه کافه دور از شرکت رفتیم...البته تهیونگ به مینا هم زنگ زد تا بیاد...اون دوتا مشغول حرف های خودشون بودن و من چیزایی که فهمیده بودم رو برای جونگکوک تعریف کردم و پیام دیشب رو بهش نشون دادم...جونگکوک بعد از اینکه به همه چیز گوش داد کمی فکر کرد
–یعنی داری میگی که لارا و جیهون پشت این موضوعن؟
+حدسم اینه...
–اما چرا؟
+بهت گفتم که...طبق حدس من جیهون دنبال انتقامه!
–اما این موضوع چه ربطی به رابطه ما داره؟
+لارا برای نزدیک شدن بهت باید جایگاه همسرت رو میگرفت و من مانع بودم پس باید من رو دور میکردن و این کار رو کردن و برای اینکه مطمئن بشن من برنمیگردم هردومون رو تهدید کردن اما من اینجام...پس یعنی میخوان هرچه سریعتر کار رو انجام بدن...اما نمیدونیم دقیقا کی!
–امروز دوباره لارا رو میپیچونم و میام آپارتمان...اونجا امن تره برای صحبت و اینکه مراقب خودت باش نمیدونم این فرد ناشناس کیه که برات گل میفرستاده اما اگر حدست درست باشه و جیهون یا لارا باشن برای صدمه زدن بهت خیلی نزدیکن!
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌷
10 بازنشر✨
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season²
PART¹⁷
(نایون+)(جونگکوک–)(تهیونگ÷)
«ادامه ویو نایون»
شعبه اصلی شرکت همینجا توی کره بود و میتونم بگم شعبه اصلی خیلی بزرگتر از چیزی بود که تصور میکردم بیخیال تمام جرئیات شدم و رفتم داخل... تهیونگ که داشت میرفت دفتر جونگکوک با دیدن من تعجب کرد و سریع اومد سمتم و زمزمه کرد
÷اینجا چیکار میکنی؟
+بررسی!
÷معمولا رئیس شعبه اصلی میره بررسی شعبه های فرعی نه برعکس!
+این بررسی با چیزی که تو فکر میکنی فرق داره!
÷پدر جونگکوک بفهمه چی میشه؟
+نگران نباش بهش گفتم!
÷جونگکوک 5 ساله تو رو ندیده و عاشقته پس چی میشه اگر الان ببینتت شاید جلوی همه ببـوستت
+نگران نباش دیروز رفع دلتنگی کرده!
÷چی!چطور؟
+به روش خودش!حالا بیا بریم دفترش باید باهاش صحبت کنم
تهیونگ بُهت زده دنبالم اومد...در زدم و بعد از شنیدن
–بیا تو...
رفتم داخل و جونگکوک با دیدن من جا خورد
–اینجا چیکار میکنی؟
+با اجازه پدرتون اومدم برای بررسی
جونگکوک متوجه لحن رسمیم شد و به یاد آورد اینجا تحت نظریم
–حتما!راحت باش،سوالی داشتی میتونی از من بپرسی!
سر تکون دادم و مشغول بررسی دور و بر شدم...شرکت واقعا از نظر ظاهری هم امنیتش بالا بود...جنس دیوار ها خیلی محکم بودن که به راحتی آسیب نمیدیدن...تهیونگ همینطوری به من نگاه میکرد و با جونگکوک صحبت میکرد...باید از جونگکوک میپرسیدم ببینم کدوم کارمند ها به سرمایه شرکت دسترسی دارن
+آقای جئون؟کدوم کارمند ها به سرمایه و سهام شرکت دسترسی دارن؟
–هیچکس جز من و تهیونگ که مسئول حقوق و این چیزهاست...
امکان نداشت تهیونگ باشه...
+و سرمایه کجاست
–بیشتر سرمایه توی بانکه که به کارت من متصله...
با اون لحنی که صحبت میکردیم حس خوبی نداشتم اما چاره ای نبود...همون لحظه یه پیام برای جونگکوک اومد و رو به تهیونگ کرد
–دوباره کارتم رو خونه جا گذاشتم و لارا رفته خرید
من رفتم پشت سر جونگکوک و پیام رو بررسی کردم...مقدار برداشت برای خرید یه کم زیاد بالا بود،حتی اگر گرون ترین جنس بازار رو میخرید انقدر نمیشد...
+لارا زیاد میره خرید؟
–خیلی زیاد...
عکس ها و مدارک رو به یاد آوردم...لارا معمولا توی مرکز خرید بود اما همیشه از یه سری مغازه های خاص خرید میکرد...مغازه هایی که زیر مجموعه شرکت جیهون بودن...و اگر حدسم درست باشه یعنی...دزدی از قبل شروع شده... به بهونه خرید پول رو از حساب جونگکوک به حساب جیهون انتقال میدادن...نیاز به دزدی زیرکانه و ماهرانه نبود...باید با جونگکوک حرف میزدم اما اینجا دوربین بود و نمیتونستم این کار رو راحت انجام بدم...رفتم سمت در برای خروج
+تهیونگ نظرت چیه بریم بیرون قهوه بخوریم؟
تهیونگ از دعوتم جا خورد اما قبول کرد...اگر میخواستم جونگکوک هم بیاد باید غیر مستقیم دعوت میکردم
÷جونگکوک؟چرا تو هم نمیای؟
–باشه منم میام!
جونگکوک یه کم سریع قبول کرد ولی شاید باعث میشد شک نکنن... نمیدونم...سه تایی به یه کافه دور از شرکت رفتیم...البته تهیونگ به مینا هم زنگ زد تا بیاد...اون دوتا مشغول حرف های خودشون بودن و من چیزایی که فهمیده بودم رو برای جونگکوک تعریف کردم و پیام دیشب رو بهش نشون دادم...جونگکوک بعد از اینکه به همه چیز گوش داد کمی فکر کرد
–یعنی داری میگی که لارا و جیهون پشت این موضوعن؟
+حدسم اینه...
–اما چرا؟
+بهت گفتم که...طبق حدس من جیهون دنبال انتقامه!
–اما این موضوع چه ربطی به رابطه ما داره؟
+لارا برای نزدیک شدن بهت باید جایگاه همسرت رو میگرفت و من مانع بودم پس باید من رو دور میکردن و این کار رو کردن و برای اینکه مطمئن بشن من برنمیگردم هردومون رو تهدید کردن اما من اینجام...پس یعنی میخوان هرچه سریعتر کار رو انجام بدن...اما نمیدونیم دقیقا کی!
–امروز دوباره لارا رو میپیچونم و میام آپارتمان...اونجا امن تره برای صحبت و اینکه مراقب خودت باش نمیدونم این فرد ناشناس کیه که برات گل میفرستاده اما اگر حدست درست باشه و جیهون یا لارا باشن برای صدمه زدن بهت خیلی نزدیکن!
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🌷
10 بازنشر✨
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۱.۰k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط