{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز که باهم حرف میزدیم یه بغضی تو صداش بود

دیروز که باهم حرف میزدیم یه بغضی تو صداش بود
رفتم یه خورده نزدیک تر بهش نشستم
دستم و گذاشتم پشتش گفتم چرا ناراحتی،
بغضش شکست و بعدِ چند دقیقه گریه کردن، من و بغلم کرد و گفت؛
پروژه انسانم شکست خورده
اسمش"خدا"بود
دیدگاه ها (۲)

پشـت سـرم پیغـام‌گیـر نـداره.حـرفتـو جـلـو رو خـودم بگـو!

هروقت دل کسی رو شکستیروی دیوارمیخی بکوبتا ببینی چقدردل شکستی...

اینا باید منتظر پاییز باشن نه من و شما با شکم درد و استرس او...

یکیو میارن بخش روانی چونده بار خودکشی کردهچند تا اتاق اینورت...

پارت ۳ساعت ۱۰ و ۴۱ دقیقه شب_تهیونگ:من نمیدونم چرا واقعا باید...

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

رومان عشق مافیا پارت 33از زبان ا/تگفت : تو الان بری نمیتونی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط