{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 1

راوی: تعطیلات بود و اعضا تصمیم گرفتن با هم به سفر برن به همراه دوست دختر هاشون. همه ی اعضا موافق بودن.

پرش زمان به خونه

لونا:من نمیتونم بیام تا حالا با اعضا رو در رو نشدم

هیون:نگران نباش پسرا خیلی صمیمی ان زود باهاشون

جور میشی تازه همشون قراره دوست دختر هاشون

هم بیارن

لونا:نمیدونم

هیون:نه نگو دیگهه

لونا:اوکی حالا نمیخواد خودتو اینقدر کیوت کنی

هر دو خندیدن

هیون: وسایلت رو جمع کن چون فردا صبح حرکت می‌کنیم

لونا:باشه عشقم

هیون:راستی.......

خماریییییییییی😁
دیدگاه ها (۰)

Part 2هیون:راستی..‌‌‌‌.....تا خواست حرفش رو بزنه زنگ در به ص...

Part 3همه ی وسایل رو صبح توی ماشین گذاشتن و حرکت کردن قصد دا...

خب این از کاپل های رمانمون😃

های گایززززخب خب میخوایم ی رمان بنویسیم از استری کیدز....نام...

فیک_سناریو_تهیونگ

اون مال منه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط