بیب من برمیگردم
بیب من برمیگردم
پارت : 108
بعد از اینکه اسم رو روی بچه گربه گذاشتیم به سمت دامپزشکی رفتیم
خاکستری دور خودش جمع شده بود و خیلی اروم خوابیده بود انقد خوشگل بود که نگم
بعد از اینکه رسیدیم خاکستری رو روی دستام گذاشتم و وارد مطب شدیم
صدای انواع حیوانات میومد و صدای ضعیف خاکستری هم به گوشم میخورد
نشستم روی یه صندلی و جونگکوک رفت نوبت بگیره برای خاکستری
وقتی نشستم خاکستری رو دوباره روی پاهام گذاشتم و خاکستری هم دوباره گرفت خوابید
دختری از پیش مامانش بلند شد و به سمتم اومد
رو به روم وایساد و به چشمام زل زده گفت
_ خاله این گربه شماس؟
+ اره خاله جون این گربه منه
_ میشه اسمشو بپرسم اخه خیلی خوشگله
+ اسمش خاکستری از بغل یه جوب پیداش کردم میخوام بزرگش کنم
_ میتونم بهش دست بزنم؟
+ حتما معلومه که میتونی
اون دختر شروع کرد به نوازش کردن خاکستری
مامانش وقتی دید دخترش پیش منه چشم غرهای به من رفت و به سمتمون اومد دست دخترش رو گرفت و گفت
_ دخترم تو نباید به سمت هر اشغالی بیای که حالا بیا بریم
حرصم گرفته بود شدید دخترش دستشو گرفت و گفت
_ اما مامان ببین چقد خوشگله
_ بیا بریم میگم
دستشو شروع کرد به کشیدن که جونگکوک اومد سمتمون داشت به ما نگاه میکرد که مامان دختر دست دختر رو ول کرد و به جونگکوک نگاه کرد
پارت : 108
بعد از اینکه اسم رو روی بچه گربه گذاشتیم به سمت دامپزشکی رفتیم
خاکستری دور خودش جمع شده بود و خیلی اروم خوابیده بود انقد خوشگل بود که نگم
بعد از اینکه رسیدیم خاکستری رو روی دستام گذاشتم و وارد مطب شدیم
صدای انواع حیوانات میومد و صدای ضعیف خاکستری هم به گوشم میخورد
نشستم روی یه صندلی و جونگکوک رفت نوبت بگیره برای خاکستری
وقتی نشستم خاکستری رو دوباره روی پاهام گذاشتم و خاکستری هم دوباره گرفت خوابید
دختری از پیش مامانش بلند شد و به سمتم اومد
رو به روم وایساد و به چشمام زل زده گفت
_ خاله این گربه شماس؟
+ اره خاله جون این گربه منه
_ میشه اسمشو بپرسم اخه خیلی خوشگله
+ اسمش خاکستری از بغل یه جوب پیداش کردم میخوام بزرگش کنم
_ میتونم بهش دست بزنم؟
+ حتما معلومه که میتونی
اون دختر شروع کرد به نوازش کردن خاکستری
مامانش وقتی دید دخترش پیش منه چشم غرهای به من رفت و به سمتمون اومد دست دخترش رو گرفت و گفت
_ دخترم تو نباید به سمت هر اشغالی بیای که حالا بیا بریم
حرصم گرفته بود شدید دخترش دستشو گرفت و گفت
_ اما مامان ببین چقد خوشگله
_ بیا بریم میگم
دستشو شروع کرد به کشیدن که جونگکوک اومد سمتمون داشت به ما نگاه میکرد که مامان دختر دست دختر رو ول کرد و به جونگکوک نگاه کرد
- ۷۲۱
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط