{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

You are paying back karma پارت¹⁹

You are paying back karma پارت¹⁹
آلفا جلوی یه خونه نسبتا کوچیک نگه داشت
و پیاده شد و در رو برای امگا باز کرد
جیمین: اینجا کجاست؟
یونگی: جایی که قراره آرزوهامونو توش برآوورده کنیم
جیمین: یعنی..
یونگی: آره خونه خودمون
امگا پرید بقل آلفا و بوسه ای روی گونه اش گذاشت..
ولی کسی چه میدونه؟ شاید لحظه پس دادن کارما نزدیک باشه
در خونه رو باز کرد و واردش شدن...سه تا اتاق داشت
اون خونه با بوی وانیل و ویسکی بود..ظاهر مدرنی نداشت
هیچکی حتا از وجود این خونه خبر نداشت پس جفتشون با خیال راحت میتونستن توی این خونه فقط خودشون باشن...
یونگی داشت اتاق هارو به جیمین نشون میداد..یکیش برای دخترشون و یکی دیگه برای پسرشون و در آخر اتاق خودشون
هر سه تا اتاق چیده شده بودن جیمین با خنده لب زد
جیمین: انقدر دوست داری بچه داشته باشیم که از همین الان اتاقاشونو درست کردی؟
یونگی: آر ولی نمیخام تو این سن باردار بشی..
[هانا: ببخشید یونگی جان ولی من قراره خیلی بلا های بدی سرتون بیارم..]
جیمین:...
بوی ویسکی غلیظ شد..جیمین برگشت و یونگی رو دید که دستشو روی دیکش گذاشته، با چهره نگرانی لب زد
جیمین: یونگی حالت خوبه؟
یونگی: برو تو اتاق و در رو قفل کن..
جیمین: دارم میپرسم خوبی یا نه؟ چیشده؟
یونگی: نمیتونم..دارم کنترلمو از دست میدم...فقط برو تو اتاق و در رو قفل کن!.
به محض فریاد یونگی جیمین سریع به سمت اتاق خودشون رفت و در رو بست و گوشه ای از اتاق نشست
ناگهان در محکم کوبیده شد..یونگی یا نه..بهتره بگیم گرگش بود همزمان که مشتشو به در میکوبید حرف میزد ولی صداش شبیه یونگی نبود
یونگی: درو باز کن جیمین! منم..آلفات...مگه نمیخاستی سکس کنی و مارکت کنم؟ میدونی که اون یونگیِ احمق برای حفظ آبروش هیچوقت قرار نیست اینکارو کنه! اما من برات انجامش میدم
فقط کافیه در رو باز کنی!! بجنب..آلفا خیلی مشتاقه ببینتت
امگا هیچ صدایی ازش درنمیومد
یونگی: باز کن..عشقم..امگای قشنگم...لعنتی میگم بازش کن!
داری صبرمو امتحان میکنی مگه نه؟ مگه باهات شوخی دارم؟!
میتونم همین الان در رو بشکونم! یا نه..چرا الکی باید خونه قشنگمونو خراب کنم؟ میتونم یه جور دیگه..خیلی راحت تر بازش کنم..
آلفا به سمت کشوی توی آشپزخونه رفت و کلید یدک رو اوورد و سعی داشت رو رو باز کنه..امگا دستگیره رو نگه داشته بود و اجازه اینکارو بهش نمیداد ولی چه انتظاری داشت؟ واقعا میتونست دربرابر اون آلفای قدرتمند دووم بیاره؟! معلومه که نمیتونست..ناگهان دستش ول شد و با شتاب پرت شد روی زمین و اون آلفا با چشمای طلاییش وارد اتاق شد و...

«تشریف بیارین کامنتا چایی و کیک هم در خدمت شما☕🍰»
دیدگاه ها (۳۵)

You are paying back karma پارت²⁰آلفا اون صحنه رو دید..امگاش ...

You are paying back karma پارت²¹بعد از کلی استرس و پنهان کار...

You are paying back karma پارت¹⁸امگا روی اپن نشسته بود و از ...

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط