{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

dark love

پارت 12

ویو ات
صبح بلند شدم برای دانشگاه اماده بشم صبحونه خوردم فرمم رو پوشیدم رفتم پایین دیدم جونگکوک جلوی دره سوار ماشین شدم گفت:
سلام خوشگل خانوم چطوری

ات: سلام خوبم چرا اومدی؟(سرد)

کوک: گفتم پیاده نری کار بدی کردم؟

ات: نه اوکی

کوک: میخواستم درباره یه چیزی باهات حرف بزنم...

ات.: بگو..

کوک: تو با من سرد رفتار میکنی دلیلش چیه؟

ات: خب... ام.. امممم... بیا.. چیزه... جدا بشیم..

کوک: چییی چرا؟

ات: اینجوری برای جفتمون بهتره..

کوک: ولی من بدون تو ـ...... بدون تو میمیرم

رسیدن

ات: بعدا حرف میزنیم خداحافظ (با بغض)

ویو ات
رفتم داخل سریع بدون حرف پریدم بغل دایانا زدم زیر گریه...

دایانا: ات چرا گریه میکنی؟(نگران)

ات: هق.. هق.. به کوک گفتم بیا جدا شیم...

دایانا: چییییی؟

حیحی خماری.. 😅🎀
دیدگاه ها (۰)

dark love

dark love

#چرا-منPart16ویو آت صبح از خواب بیدار شدم و صورتم رو شستم و ...

dark love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط