رمان آرام باش
رمان آرام باش
پارت ۹
صبح
کامیار
بیدار شدم دیدم ندا هنوز خوابه دلم رفت براش
ولی برا دانشگاهش دیر میشد
پس با بوسه هام بیدارش کردم
بیدار شد و اخم کرد
(ندا +)
کامیار _
بقیه اسمشو مینويسم
+بزا بخوابمممممم
-نمیذارم خوشگلم دانشگاه دیر میشه ها پاشو پاشو قداتشم برو به دانشگاه برسیم
+ هااا اره دانشگاهههه
_ پاشو دیگه برو دوش بگیر
بیا
+ تو نمیگیری
_ نکنه دلت میخواد باهم بگیریم (شیطون* )
+وا معلومه ک
الفرار
ملافه رو پیچید دورش و دویید سمت حموم
کامیار با داد گفت
_ بلاخره ک میگیرمت خوشگله
+ هع هع هع
دوش گرفتم کامیارم بعد من دوش گرفت
ولی خیلی درد داشتم نمی خواستم امروز برم دانشگاه
به کامیار گفت
_ وایی یادم رفته بودددد نه نه امروز هیچ جا نمیری
+ اخ جوننننننن
........
پارت ۹
صبح
کامیار
بیدار شدم دیدم ندا هنوز خوابه دلم رفت براش
ولی برا دانشگاهش دیر میشد
پس با بوسه هام بیدارش کردم
بیدار شد و اخم کرد
(ندا +)
کامیار _
بقیه اسمشو مینويسم
+بزا بخوابمممممم
-نمیذارم خوشگلم دانشگاه دیر میشه ها پاشو پاشو قداتشم برو به دانشگاه برسیم
+ هااا اره دانشگاهههه
_ پاشو دیگه برو دوش بگیر
بیا
+ تو نمیگیری
_ نکنه دلت میخواد باهم بگیریم (شیطون* )
+وا معلومه ک
الفرار
ملافه رو پیچید دورش و دویید سمت حموم
کامیار با داد گفت
_ بلاخره ک میگیرمت خوشگله
+ هع هع هع
دوش گرفتم کامیارم بعد من دوش گرفت
ولی خیلی درد داشتم نمی خواستم امروز برم دانشگاه
به کامیار گفت
_ وایی یادم رفته بودددد نه نه امروز هیچ جا نمیری
+ اخ جوننننننن
........
- ۴.۵k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط