3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۸۹
آروم لای درو باز نمود مثل یک موش دزد نگاه های تیزی را دور تا دور اتاق چرخاند ولی تخت خالی بود و صدا های از حمام خارج میشد پس یعنی دوش میگرفت یوری شانه ای بالا انداخت سپس به سمته آشپزخانه رفت بلافاصله کنار صندلی اون سوک نشست ...
جونگکوک ریز نگاهش کرد بلافاصله پوزخندی زد و گفت
جونگکوک : هی دزد کوچولو
یوری همچنان بدون جواب دادن به جونگکوک مشغول خوردن صبحونه بود جونگکوک تو گلو خندید سپس به صندلی پشت اش تکیه داد
جونگکوک : لباس همسرم رو پوشیدی ؟ دزد سره گردنه
یوری اخم هایش تو هم رفت سپس زل زد به جونگکوک با غیض گفت
یوری : هی مردک روانی سرت تو کاره خودت باشه
جونگکوک این بار بلند خندید سپس تکه خیاری را برداشت و سمتش پرت کرد صاف خورد تو چتری های رو پیشانیش و باعث شد که خورد شه و باقی مانده هاش رو موهای یوری جا خوش کنه
برای جونگکوک همین کافی بود که بزنه زیره خندیه هاری تند حرکتش را زیر نظر گرفت بلافاصله اخم کرد و تند خشک گفت
هاری : دستت درد نکنه عزیزم ببین چیکار کردی
تهیونگ کلافه سرش را از گوشی بیرون کشید بلافاصله اخم کرد و گفت
تهیونگ: لطفا بس کنید حوصله هیچی رو ندارم
،صندلی کنار تهیونگ بیرون کشیده شد بلافاصله جیمین نشست سمت یوری چشم دوخت بلافاصله نیشخندی زد
جیمین : موهاشو
یوری اخم غلیظی رو پیشانیش نشست تند از لای شاخه های چنگالی برداشت سپس انداخت تو صورت جونگکوک!
آن بشر میخندید ولی با خوردن پنیر تو صورتش شد جاخالی داد و افتاد روی زمین خبیثانه خندید سپس ابرو بالا انداخت
جونگکوک: خیلی خری ..
یوری تند گفت
یوری. : خودت خری
هاری نگاهی به هر دو انداخت سپس سری تکون داد در ذهنش بهشون فوش داد .. جونگکوک : میخواهم یه اسم روت بزارم اونم خر
سپس بلند خندید یوری تند و عصبی بلند شد ولی جیمین محکم مچ دستش را گرفت سپس با خشک و لحن محکمی چشم دوخته به میز لب زد
جیمین : تو کی اجازه گرفتی که بری
یوری تند و عصبی مچ دستش را از میان مشت جیمین بیرون کشید سپس اخم کرده گفت
پارت ۸۹
آروم لای درو باز نمود مثل یک موش دزد نگاه های تیزی را دور تا دور اتاق چرخاند ولی تخت خالی بود و صدا های از حمام خارج میشد پس یعنی دوش میگرفت یوری شانه ای بالا انداخت سپس به سمته آشپزخانه رفت بلافاصله کنار صندلی اون سوک نشست ...
جونگکوک ریز نگاهش کرد بلافاصله پوزخندی زد و گفت
جونگکوک : هی دزد کوچولو
یوری همچنان بدون جواب دادن به جونگکوک مشغول خوردن صبحونه بود جونگکوک تو گلو خندید سپس به صندلی پشت اش تکیه داد
جونگکوک : لباس همسرم رو پوشیدی ؟ دزد سره گردنه
یوری اخم هایش تو هم رفت سپس زل زد به جونگکوک با غیض گفت
یوری : هی مردک روانی سرت تو کاره خودت باشه
جونگکوک این بار بلند خندید سپس تکه خیاری را برداشت و سمتش پرت کرد صاف خورد تو چتری های رو پیشانیش و باعث شد که خورد شه و باقی مانده هاش رو موهای یوری جا خوش کنه
برای جونگکوک همین کافی بود که بزنه زیره خندیه هاری تند حرکتش را زیر نظر گرفت بلافاصله اخم کرد و تند خشک گفت
هاری : دستت درد نکنه عزیزم ببین چیکار کردی
تهیونگ کلافه سرش را از گوشی بیرون کشید بلافاصله اخم کرد و گفت
تهیونگ: لطفا بس کنید حوصله هیچی رو ندارم
،صندلی کنار تهیونگ بیرون کشیده شد بلافاصله جیمین نشست سمت یوری چشم دوخت بلافاصله نیشخندی زد
جیمین : موهاشو
یوری اخم غلیظی رو پیشانیش نشست تند از لای شاخه های چنگالی برداشت سپس انداخت تو صورت جونگکوک!
آن بشر میخندید ولی با خوردن پنیر تو صورتش شد جاخالی داد و افتاد روی زمین خبیثانه خندید سپس ابرو بالا انداخت
جونگکوک: خیلی خری ..
یوری تند گفت
یوری. : خودت خری
هاری نگاهی به هر دو انداخت سپس سری تکون داد در ذهنش بهشون فوش داد .. جونگکوک : میخواهم یه اسم روت بزارم اونم خر
سپس بلند خندید یوری تند و عصبی بلند شد ولی جیمین محکم مچ دستش را گرفت سپس با خشک و لحن محکمی چشم دوخته به میز لب زد
جیمین : تو کی اجازه گرفتی که بری
یوری تند و عصبی مچ دستش را از میان مشت جیمین بیرون کشید سپس اخم کرده گفت
- ۱۵.۴k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط