پـارت ⑥
پـارت ⑥
همون پسره که اون روز با سلین دعواش شد که فکر کنم اسمش سورن بود گفت:آره ماییم .
سپنتا:که اومدین جن تسخیر کنید نه
این دودم که از قلیون بوده چرا به ذهنمون نرسید
پسر بوره گفت:به چه حقی وارد خونه ما شدین ها
سورن:پرهام داداش خودتو عصبی نکن الان زنگ میزنیم پلیس تا به جرم دزدی دستگیرشون کنن.
من و بچه ها:چی پلیس؟
یکی دیگه از پسرا گفت:آره خانم کوچولو ها پلیس
بعد سپنتا رو به پسره گفت:سامیار فکر نمیکردم انقدر خنگ باشن
بعد چهارتایی زدن زیر خنده.
-ههههههه خندیدم چیه دیشب تو نمک خوابیدین انقدر نمک میریزین..
سامیار مارال و نشون داد و گفت:نه خیار دیدیم که نمک میریزیم.
آخه مارال از همه ی ما قدش بلندتر بود ولی خوش فرم بود.
مارال:چـــی به من میگی خیار.
سامیار:حتما خیاری که واکنش نشون میدی نه خانم خوشگله.
مارال:حالا نشونت میدم و رفت سمت امیار شروع کرد به موهاش و کشیدن
هم خندم گرفته بود هم الان وقته خنده نبود.
با داد گفتم -مـارال بسه دیگه.
همیشه توی این شادبودنم یک غروری داشتم که وقتی میومد سراغم هرکسی ازم میترسید.
سپنتا:اوه ترسیدیم
با جدیت تموم گفتم:نگفتم که بترسین .
و دست مارال و کشیدم و همراه بچه ها رفتیم سمت خونه.
و فوری رفتم تو اتاق و تا سرم و گذاشتم رو بالشت خوابم برد.
✰سـپـنـتـا✰
این دختر وقتی جدی میشه چقدر ترسناک میشه.
اسمش چی بود توش ت داشتا؟
پرهام:اسم کی.؟
-مگه بلند گفتم؟
سامیار:آره حالا بگو اسم کی.؟
-همین دختره.
سورن:داداش چهارتا دختر بود کدومش
-همون که جدی شد یک دفعه.
سامیار:آها فکر کنم ترنا نه نه آها ترنم درسته
-ترنم.
سورن:اسم قشنگیه ها به معنی ترانه بهش میخورد اسمش این باشه .
سامیار:اسم اون خیاره هم که مارال بود.
سورن:اون مو فر هم سلین.
پرهام:اون چشم سبزه هم فکر کنم آرینا نه آریانا اصلا به من چه.
-آفرین به داداشای من خوب اسم دختر مردم و حفظ کردین.
سامیار:ما هم چه شانسی داشتیما قشنگ چهارتا دختر ایرانی عین خودمون شده همسایمون.
سورن:حالا بیخیال اینا بریم بخوابیم که فردا باید بریم دانشگاه.
-راستی بچه ها این مسابقه که برا خوانندگی گذاشتن میدونین که یکی از داوراش منم باید یک روز برم خرید لباس.
پرهام:حالا فعلا بریم بخوابیم من که رفتم شب خوش.
-شب بخیر.
سورن و سامیار :ماهم رفتیم شب بخیر.
یک پارت ویژه در کامنت ها.
لایک و کامنت فراموش نشه.
همون پسره که اون روز با سلین دعواش شد که فکر کنم اسمش سورن بود گفت:آره ماییم .
سپنتا:که اومدین جن تسخیر کنید نه
این دودم که از قلیون بوده چرا به ذهنمون نرسید
پسر بوره گفت:به چه حقی وارد خونه ما شدین ها
سورن:پرهام داداش خودتو عصبی نکن الان زنگ میزنیم پلیس تا به جرم دزدی دستگیرشون کنن.
من و بچه ها:چی پلیس؟
یکی دیگه از پسرا گفت:آره خانم کوچولو ها پلیس
بعد سپنتا رو به پسره گفت:سامیار فکر نمیکردم انقدر خنگ باشن
بعد چهارتایی زدن زیر خنده.
-ههههههه خندیدم چیه دیشب تو نمک خوابیدین انقدر نمک میریزین..
سامیار مارال و نشون داد و گفت:نه خیار دیدیم که نمک میریزیم.
آخه مارال از همه ی ما قدش بلندتر بود ولی خوش فرم بود.
مارال:چـــی به من میگی خیار.
سامیار:حتما خیاری که واکنش نشون میدی نه خانم خوشگله.
مارال:حالا نشونت میدم و رفت سمت امیار شروع کرد به موهاش و کشیدن
هم خندم گرفته بود هم الان وقته خنده نبود.
با داد گفتم -مـارال بسه دیگه.
همیشه توی این شادبودنم یک غروری داشتم که وقتی میومد سراغم هرکسی ازم میترسید.
سپنتا:اوه ترسیدیم
با جدیت تموم گفتم:نگفتم که بترسین .
و دست مارال و کشیدم و همراه بچه ها رفتیم سمت خونه.
و فوری رفتم تو اتاق و تا سرم و گذاشتم رو بالشت خوابم برد.
✰سـپـنـتـا✰
این دختر وقتی جدی میشه چقدر ترسناک میشه.
اسمش چی بود توش ت داشتا؟
پرهام:اسم کی.؟
-مگه بلند گفتم؟
سامیار:آره حالا بگو اسم کی.؟
-همین دختره.
سورن:داداش چهارتا دختر بود کدومش
-همون که جدی شد یک دفعه.
سامیار:آها فکر کنم ترنا نه نه آها ترنم درسته
-ترنم.
سورن:اسم قشنگیه ها به معنی ترانه بهش میخورد اسمش این باشه .
سامیار:اسم اون خیاره هم که مارال بود.
سورن:اون مو فر هم سلین.
پرهام:اون چشم سبزه هم فکر کنم آرینا نه آریانا اصلا به من چه.
-آفرین به داداشای من خوب اسم دختر مردم و حفظ کردین.
سامیار:ما هم چه شانسی داشتیما قشنگ چهارتا دختر ایرانی عین خودمون شده همسایمون.
سورن:حالا بیخیال اینا بریم بخوابیم که فردا باید بریم دانشگاه.
-راستی بچه ها این مسابقه که برا خوانندگی گذاشتن میدونین که یکی از داوراش منم باید یک روز برم خرید لباس.
پرهام:حالا فعلا بریم بخوابیم من که رفتم شب خوش.
-شب بخیر.
سورن و سامیار :ماهم رفتیم شب بخیر.
یک پارت ویژه در کامنت ها.
لایک و کامنت فراموش نشه.
- ۵.۳k
- ۰۵ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط