خدايا روزهاي ما را به روزي که نيامده مسپار،بگذار تا لحظه
خدايا روزهاي ما را به روزي که نيامده مسپار،بگذار تا لحظه ها را به اميد آمدن ساعتي هدر ندهيم.
سالهاست که به دنبال اين و آنيم و بهانه اين کس و آن کار را مي گيريم ،خدايا همه از اين است که چيزي در چنته مان نيست، ما را دروني کن، بگذار تا باد استغنا بوزد و اين کلمه مقدس« نه» راحت در دهانمان بچرخد.
اي عزيز دگرگون کننده قلبها، ما را به لذت شهودي ناب، بوييدن گل ياسي در دور ،به تپشي از عشق برسان.
معشوق بزرگ ، ما را در عشق ورزيدن حقير مکن ،دلمان را به کسي ده که دل به ما داده با شد.
خدايا آزادي دروني است،اگر از درو نمان آزاد شويم آن بيرون هم خبري از استبداد نيست ،اين درون را
چا ره اي کن.
خدايا سال پيش را با اين اميد آغاز کردم که خا نه اي داشته با شم و خلوتي دلخواسته حالا آن خا نه هست اما خلو تش تنهايي است و درد ش تمام وجودم را مي لرزاند،بيا واين تنهايي را به پاي حضوري ناب پرپر کن.
مهر با نترين ما را به داغ کسي منشان، دراين سال هنوز آماده نيستيم ،زمين را بگو که فرصت دهد و نلرزد ما تنها اميد مان اين است که حفظمان کني مي بيني که نا توانيم .
خوب و بد اي حقيقت دوست داشتني، طوري به هم آميخته که نمي توان دستي به گناه و بدي نيالود ، خدايا وقتي پرهيز نمي ماند تو بمان.
مهر بان ، خسته ام نوازشم کن تشنه ام سيرابم کن و بگذار اگر با ز هم با اين همه خوبي که کردي بد کردم برگردم . . .
بازگشت را از من مگير :?
سالهاست که به دنبال اين و آنيم و بهانه اين کس و آن کار را مي گيريم ،خدايا همه از اين است که چيزي در چنته مان نيست، ما را دروني کن، بگذار تا باد استغنا بوزد و اين کلمه مقدس« نه» راحت در دهانمان بچرخد.
اي عزيز دگرگون کننده قلبها، ما را به لذت شهودي ناب، بوييدن گل ياسي در دور ،به تپشي از عشق برسان.
معشوق بزرگ ، ما را در عشق ورزيدن حقير مکن ،دلمان را به کسي ده که دل به ما داده با شد.
خدايا آزادي دروني است،اگر از درو نمان آزاد شويم آن بيرون هم خبري از استبداد نيست ،اين درون را
چا ره اي کن.
خدايا سال پيش را با اين اميد آغاز کردم که خا نه اي داشته با شم و خلوتي دلخواسته حالا آن خا نه هست اما خلو تش تنهايي است و درد ش تمام وجودم را مي لرزاند،بيا واين تنهايي را به پاي حضوري ناب پرپر کن.
مهر با نترين ما را به داغ کسي منشان، دراين سال هنوز آماده نيستيم ،زمين را بگو که فرصت دهد و نلرزد ما تنها اميد مان اين است که حفظمان کني مي بيني که نا توانيم .
خوب و بد اي حقيقت دوست داشتني، طوري به هم آميخته که نمي توان دستي به گناه و بدي نيالود ، خدايا وقتي پرهيز نمي ماند تو بمان.
مهر بان ، خسته ام نوازشم کن تشنه ام سيرابم کن و بگذار اگر با ز هم با اين همه خوبي که کردي بد کردم برگردم . . .
بازگشت را از من مگير :?
- ۴۴۵
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط