{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 𝟏

part 𝟏

ا.ت: هق هق کوکی دلم درد میکنه خیلییی هق هق
جونگکوک: چرا پرنسس؟ دستشویی رفتی؟
ا.ت: هق آره از اونجام داشت خون میومد هق
جونگکوک: چی؟ تو ۱۲ سالته هنوز زوده، بیا اینجا
ویو جونگکوک
از وقتی که ا.ت ۳ سالش بود من پیش خودم نگهش داشتم و ازش مراقبت کردم و من الان ۲۸ سالمه
سن خودمم اون موقع کم بود ولی تنهایی زندگی میکردم چون وقتی ۱۴ سالم بود پدر و مادرمو از دست دادم بخاطر همین ا.ت رو بردم پیش خودم و الان معاون یه شرکت بزرگم
ا.ت تازه داشت ۱۲ سالشه چرا باید پریود بشه؟
بهش توضیح دادم که چیشده و گذاشتن نوار بهداشتی هم بهش یاد دادم
جونگکوک: ا.ت من دارم میرم مغازه چیزی دوست داری برات بیارم؟
ا.ت: بستنی و شکلاتتت
جونگکوک: باشه، اگه کسی در زد بهم زنگ بزن باشه پرنسس کوچولو؟
ا.ت: باشه بای باییی
رفتم و سوار ماشین شدم وقتی رسیدم ا.ت بهم زنگ زد
ا.ت: هق کوکیییی یه آقایی اومده داخل خونه هق هق
جونگکوک: چی؟ کجای خونست؟
ا.ت: هق توی سالنه هق من زیر میز تو قایم شدم هق
جونگکوک: الان میام فقط صدایی از خودت در نیار
بعدش گوشیو قطع کردم
با بیشترین سرعت رفتم و وارد خونه شدم
ا.ت: هق هق کوکیییی
بعدش پرید بغلم
جونگکوک: کجاست؟
ا.ت: اوناهاش هق
جونگکوک: تهیونگگگگ، خدا بگم چیکارت کنه نمیگی این بچه از ترس چیزیش بشه؟
تهیونگ: این سلام کردنته بیتربیت؟ بعد از ۶ سال از لندن اومدم دیدنت هااا
ا.ت: هق این کیه چرا داری باهاش حرف میزنی؟
جونگکوک: ا.ت این دوستمه ازش نترس
ا.ت: همون آقا دزده؟ دوستته؟
تهیونگ: به نگو آقا دزده فسقلی
ا.ت: آقا دزده، آقا دزده، کوکییی، داره اذیتم میکنه میرم پیش عمو یونگی هااا
تهیونگ: راستی به یونگی و جیمینم زنگ بزن بگو بیان دیدنم
ا.ت: کوکی این آقا دزده اینارو از کجا میشناسه؟
جونگکوک: ا.ت برو به یونگی و جیمین زنگ بزن بگو بیان اینجا
ا.ت: باشه
بعدش ا.ت رفت پیش گوشی تا زنگ بزنه
جونگکوک: خب کی رسیدی؟
تهیونگ: چند ساعت پیش
جونگکوک: عه؟ خسته نیستی
تهیونگ: نه
جونگکوک: چجوری اومدی داخل؟
تهیونگ: خودت کلیدو بهم قبل رفتنم داده بودیاااا
جونگکوک: اها یادم نبود
ا.ت: گفتن یکم دیگه میان، کوکی برام بستنی آوردی؟
جونگکوک: واییی، یادم رفت، تو پیش تهیونگ بمون تا من برم مغازه و برگردم
ا.ت: منظورت این آقا دزدست؟ باشه ایششش
بعد از ۱۰ مین یونگی و جیمینم رسیدن
ا.ت: من باز میکنمممم
ا.ت: عمو یونگیییی
یونگی: چطوری خوشگله
ا.ت: یااااا عمو منو بذار پایینننن، بغلم نکنننن
جیمین: با من سلام نمیکنی؟
ا.ت: این منو ول نمیکنه، ایشششش
جیمین: بیا بغل خودم اصلا
ا.ت: ای باباااا، منو بذارید پایین دیگههه
یونگی: تهیونگاااااا
تهیونگ: یونگی هیونگگگ

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

پارت. 33

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

ری اکشن BTSوقتی میپرسیم ...چرا زنگ زدم جوابمو ندادی..

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط