{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل ه

یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ...
بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود.
او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.
این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی.
خداوند جواب داد: من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم.
دیدگاه ها (۱۳)

روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و...

...

سلام مطلبي ک ميگذارم حتمابخوانيد،بخاطر خودتان ،بخاطر راحتي...

.

پارت ۳

سناریو جدید

برای خـدا غیر ممکنی وجود نداره بسپار به خودش🫀🦋‌#داستان جوانی...

گفت مامان با توجه به خوابی که دیدم این آخرین ناهاری هست که ب...

مرغ ملانصرالدین فقط یک پا داشتچرا می‌گوییم «مرغش یک پا دارد»...

قسمت بیست و چهار

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۴_____________________✨🌝✨__...

خدا می‌خواست از سر رد کند این قوم طوفان رابه دستِ مرد دریایِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط