{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم

نمی دانم
میانِ کدامین
شب از پایـ🍁ـیز
گُمَت کردم ..!
که از هر کُجایش
می شمارم ،
یک #تُ کَم است ...


#فرشید_عسکری
دیدگاه ها (۱)

دوباره شب و خیال "آغوشت" و قدم زدن در جاده های باراني ...مرا...

"باران"آبرویم را خرید ...شبیه مردی که گریه نمیکندبه خانه برگ...

#دوست داشتن را از تو آموختمآمدی بی صدا تر از "سکوت "با "تبسم...

باران واقعاپدیده ی عجیبی‌ست ...انگار نافش را بادلتنگی بریده ...

و من در میان شب های بی تکرار زندگی امخورشیدی را جست و جو می ...

اگر ماه عطری داشت ، قطعابوی تو را می داد اگر شب رنگی بود حتم...

نمی دانم بهار است و برف می بازدیا هنوز زمستان است و نامش بها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط