{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق تا شکوه ز تاریکی این دنیا کرد

عشق تا شکوه ز تاریکی این دنیا کرد
دستِ حق پنجره‌ی رحمت خود را وا کرد

ناگهان قافله سالارِ سرآمد، آمد
عشق یکباره چنین گفت: محمد(ص) آمد

آمد آن مرد امینی که خدا یارش بود
و صداقت همه جا تشنه‌ی دیدارش بود

آمد و غنچه‌ی امید شکوفاتر شد
ذهن آئینه پُر از بال و پرِ باور شد

مهربان، آمدی و رازِ خدا را گفتی
کلماتِ پُرِ اعجاز خدا را گفتی

عطر خوشبوی محبت به حجاز آوردی
آدمی را به سجود و به نماز آوردی

هر کسی دید تو را عاشقِ گفتارت شد
"چشم بیمار تو را" دید و گرفتارت شد!

بر لبت زمزمه‌ی روشنِ آگاهی بود
دلِ تو سبزترین شعرِ هوالهی بود

آسمان محوِ تماشای نگاهت می‌شد
ماه دلباخته‌ی رویِ چو ماهت می‌شد

ای سر و جان به فدای تو و خاک قَدَمت
گشته دل‌ها همگی نذرِ حریمِ حَرَمت

از تو و عشق تو هر کس که سخن می‌گوید
در دلِ "حامی" گلِ سرخِ غزل می‌روید
دیدگاه ها (۲)

صدای بال و پر جبرئیل می آید شب است و ماه به آغوش ایل می آید...

((((((آیا حسین بن علی آخرین شهید واقعه ی عاشورا بود؟)))))))ج...

چشم تا وا می‌کنی چشم و چراغش می‌شوی مثل گل می‌خندی و شب بوی...

صبحی گره از زمانه وا خواهد شد راز شب تار،بر ملا خواهد شد در ...

از تو چه پنهان عاشقت بودم

#عید_قربان_مبارکما چه داریم برایت ای عشق! که بریزیم به پایت ...

#چشمانت...با مَنِ برنو به دوش یاغی مشروطه‌خواهعشق کاری کرده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط