{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قطار میرود...

قطار میرود...
این دفتر خاطرات توست،
که تمام قافیه های بارانی را
از چشمهایم میسراید،
در کدام ایستگاه
چمدان شعرهایم
بوی تو را گرفت؟

#بهزادشهریاری
دیدگاه ها (۲)

همینکه خاطرم درشعاع افکارت،درکنارشعرهایت قدم میزند کافیست تا...

دلبر ابرو کمان،رنگِ چشمانت شراب است🌸 🍃 زندگی بی تو و دور ازع...

بودنت را پوشیده ام...🌸 🍃 تو تمام بودنم شده ای...🌸 🍃 حالا شبی...

تمام آسمانی را که🌸 🍃 بی من نفس میکشی🌸 🍃 زیر و رو خواهم کرد،🌸...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

«آخرین ایستگاه»نیلا اولین بار جیهوپ رو توی ایستگاه قطار دید....

دفترچه خاطرات لی نونومثل اینکـه از اول خلقـت سرنوشـت من ایـن...

به رسم عادت تولدم مبارک✨یکسال دیگر گذشت :)! ۱۲ ماهِ پر از اس...

Enemys Embrsce [ part ۱۵ ]

زنگ مدرسه دوباره داره به صدا درمیاد… بعد از روزایی که دلمون ...

«آخرین ایستگاه»پارت دومیک روز بارانی، نیلا منتظرش ماند.قرارش...

پارت شونزدهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو (ایزوکو میره پ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط