{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p7

#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من

ات: الان... اخه... باشه(ناراحت)
اجوما: چیزی شده؟
ات: شما نهار بخورین من میام باید برم بیمارستان
ته: چرا(توذهنش میگه که چرا پریسیدی)
ات: چون این مدت نرفتم اخراج شدم
ته: بهتر(اروم)
ات: چیزی گفتی؟
ته؛: نه برو مراقب باش
(ات رفت)
اجوما: پسرم خوبی؟ متعجب کرده)
ته: اره چطور؟
اجوما: از کی تاحالا نگران کسی میشی و حواست بهش هست و صمیمی میشی؟
ته: ااا چیزه
اجوما: اصلا چرا وقتی اخراج شد گفتی چه بهتر؟
ته؛: خب چیزه ام چون اگه مریض شدم دکتر 24 ساعته دارم
اجوما: باش(خنده)
(بیمارستان)
ات: ببخشید خب تو شرایط خوبی نبودم بیام
رییس: ر
ر: حرف نباشه امضا کن
ات: اما ر.....
ر: نشنیدی چی گفتم
ات: اخه......
ر: خانوم بی مصرف نشنیدم بگی چشم
ات:(سکوت)
ر: چشممممممم؟
ات: چ.. چشم (بغض)
(داخل خونه)
ات با بغض رفت خونه و با چهره ی نگران ته مواجه شد
ته: هی خوبی؟
خدمه ها و اجوما پشماشون ریخته که ته نگران شد
ات: گفت من بی مصرفمممم(گریه شدید)
ته: هیششش اروم باش اون غلط کرد همچین حرفی زد هیسسسس (بغلش کرد)
این دفعه خدمه ها و اجوما خودشون ریختن و پشماشون موند با رفتار های ته
ات: ععععععععع
ته: میدونی من وقتی ات ناراحت بود چیکار میکردم؟
ات: اره
ته: اره؟(تعجب فراوان)
ات: چییی...... نه حواسم نبود نه نمیدونم (دماغشو میکشید بالا)
ته: خب من بغلش میکردم و براش اهنگ مورد علاقش رو میخوندم
ات: چه دختر خوش شانسی بود
ته: در واقع خوش شانس بودم که اون رو داشتم
بعد ته سعی کرد ات رو اروم کنه و بعدش خوابیدن
دیدگاه ها (۰)

p8

p9

p6

p5

p13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط