#Part176

#Part176
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

نتونستم جلو خودم رو بگیرم و خم شدم و قفسه ی سینش رو روی قلبش رو عمیق بوسیدم
_ بذار درگیرم بشه، قول میدم هیچ وقت پشیمون نشی
نفس عمیقی کشید
+کاش میگفتی این ثروت از کجا اومده
_ بهم اعتماد داری؟
سرش رو به علامت نه تکون داد
کلافه نگاش کردم
_ چرا؟
+ چون هنوز هم نمیتونم هضم کنم که تو خواب و بیداری چند بار، بعد این ثروت نجومی و...
پوف کلافه ای کشیدم و ازش دور شدم که ادامه داد
+میدونی اگه فقط یه بار بود میگفتم نتونستی خودت رو کنترل کنی میگم یه اشتباه یه لحظه ای بوده یا اوک بگم ثروتت رو یه جورایی قبول کردم یا...
عصبی گفتم

_ شیرین بسه، میدونم، اشتباه کردم، من که برای یه هوس یه لحظه ای که نیومدم سمتت با عشق بود درسته یه لحظه ای بود اشتباهم ولی پشیمون نیستم من همه ی اینایی که میبینی رو به خاطر تو ساختم تا تورو داشته باشم میدونم اشتباه کردم ولی لامصب نمیدونی بودن با تو چقدر آدمو آروم میکنه!

"شیرین"

تو چشمای صادق مردی که داشت عمیق نگام می کرد و شمرده شمرده حرف می زد نگاه میکردم
یه باور عمیق تو وجودم بود
نمیدونم چرا هر لحظه هر ثانیه اون اتفاق میاد جلو چشمم
خوب درسته برام مهم نیست
میدونم خودم رو قانع کردم که زیاد اینکارش آزارم نداده ولی خوب قضیه دخترانگی برای هر دختری خاصه و من توخواب و بیداری از دستش داده بودم
دیدگاه ها (۱)

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:85اومد جلو...دستامو گرفت...-س...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_22 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄حس ...

موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی . **جین:**جین با تعجب پرسید: «ا...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

پارت ۳۹

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

خب سلامراجب این دراما ای که اتفاق افتاده بوداومدم یه چیزایی ...

کپشن مهمه🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و یک میخواستم دستمو عقب بکشم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط