{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تاکه و اون پسره شروع کردن به مبارزه کردن

تاکه و اون پسره شروع کردن به مبارزه کردن
تاکه کمتر از ۵ دقیقه اونو شکست داد و
گفت یادته که قانون چیه
پسر گفت مبارزه خوبی بود
تاکه بعد به سر پسر شلیک کرد
مایکی و ایزانا خشکشون زده بود
تاکه شروع کرد به رفتن
و یه حاله سیاهی دورش بود
مایکی و ایزانا قایم شدن
مایکی گفت این چی بود
ایزانا گفت خودم هم نمی دونم
نیم ساعت بعد تاکه رسید به خونه
به همراه یه مقدار خوراکی و گفت من اومدم
اما گفت خوش اومدی
تاکه گفت ایزانا و مایکی کجان
اما گفت اونا هم بیرون
تاکه گفت چی
دیدگاه ها (۸)

تاکه شکه شدبعد ۲۰ دقیقه ایزانا ایزانا و مایکی رسیدن تاکه گفت...

مایکی و ایزانا روی مبل نشسته بودنمایکی گفت همه ماجرا رو فهمی...

۲ روز خیلی سریع گذشتتاکه داشت میرفت بیرونایزانا گفت تاکه کجا...

اهنگی که تاکه خوند

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط