تاکه و اون پسره شروع کردن به مبارزه کردن
تاکه و اون پسره شروع کردن به مبارزه کردن
تاکه کمتر از ۵ دقیقه اونو شکست داد و
گفت یادته که قانون چیه
پسر گفت مبارزه خوبی بود
تاکه بعد به سر پسر شلیک کرد
مایکی و ایزانا خشکشون زده بود
تاکه شروع کرد به رفتن
و یه حاله سیاهی دورش بود
مایکی و ایزانا قایم شدن
مایکی گفت این چی بود
ایزانا گفت خودم هم نمی دونم
نیم ساعت بعد تاکه رسید به خونه
به همراه یه مقدار خوراکی و گفت من اومدم
اما گفت خوش اومدی
تاکه گفت ایزانا و مایکی کجان
اما گفت اونا هم بیرون
تاکه گفت چی
تاکه کمتر از ۵ دقیقه اونو شکست داد و
گفت یادته که قانون چیه
پسر گفت مبارزه خوبی بود
تاکه بعد به سر پسر شلیک کرد
مایکی و ایزانا خشکشون زده بود
تاکه شروع کرد به رفتن
و یه حاله سیاهی دورش بود
مایکی و ایزانا قایم شدن
مایکی گفت این چی بود
ایزانا گفت خودم هم نمی دونم
نیم ساعت بعد تاکه رسید به خونه
به همراه یه مقدار خوراکی و گفت من اومدم
اما گفت خوش اومدی
تاکه گفت ایزانا و مایکی کجان
اما گفت اونا هم بیرون
تاکه گفت چی
- ۵۴۹
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط