تاکه شکه شد
تاکه شکه شد
بعد ۲۰ دقیقه ایزانا ایزانا و مایکی رسیدن تاکه گفت :شما دوتا منو تعقیب کردید؟
مایکی گفت خب شاید
ایزانا گفت آره
اون یارو کی بود
و چ چ چرا کشتیش
تاکه خشکش زد زیر لب شروع کرد به گفتن یه سری چیزا
تاکه:نه نه نه نباید نباید میفهمیدید
ایزانا گفت تاکه توضیح بده
تاکه دوباره همون حاله سیاه دورش بود
مایکی گفت تاکه تاکه به خودت بیا
تاکه شروع کرد به خندیدن
تاکه گفت فکر کنم دیگه نمی شه کاریش کرد باید برم تا کنترلم رو از دست ندادم
ایزانا گفت منظورت چیه
تاکه گفت اگه کنترلم رو از دست بدم احتمال اینکه یه بلایی سر یکی بیارم حستش
مایکی گفت تاکه ماچیزیمون نمیشه
تاکه سعی کرد خودش رو کنترل کنه ولی نتونست پس
یه
یه
سرنگ در آورد و سریع زد به گردنش
بعد چند ثانیه بیهوش شد
ایزانا نبض تاکه رو گرفت
و گفت خوش بختانه نبضش داره میزنه
مایکی گفت بنظر اون چی بود که به خودش تزریق کرد
ایزانا گفت سرنگ داخلش ماده بیهوش کننده بوده انگار
ایزانا گفت بیا ببریمش تو اتاق
مایکی گفت باشه
بعد ۲۰ دقیقه ایزانا ایزانا و مایکی رسیدن تاکه گفت :شما دوتا منو تعقیب کردید؟
مایکی گفت خب شاید
ایزانا گفت آره
اون یارو کی بود
و چ چ چرا کشتیش
تاکه خشکش زد زیر لب شروع کرد به گفتن یه سری چیزا
تاکه:نه نه نه نباید نباید میفهمیدید
ایزانا گفت تاکه توضیح بده
تاکه دوباره همون حاله سیاه دورش بود
مایکی گفت تاکه تاکه به خودت بیا
تاکه شروع کرد به خندیدن
تاکه گفت فکر کنم دیگه نمی شه کاریش کرد باید برم تا کنترلم رو از دست ندادم
ایزانا گفت منظورت چیه
تاکه گفت اگه کنترلم رو از دست بدم احتمال اینکه یه بلایی سر یکی بیارم حستش
مایکی گفت تاکه ماچیزیمون نمیشه
تاکه سعی کرد خودش رو کنترل کنه ولی نتونست پس
یه
یه
سرنگ در آورد و سریع زد به گردنش
بعد چند ثانیه بیهوش شد
ایزانا نبض تاکه رو گرفت
و گفت خوش بختانه نبضش داره میزنه
مایکی گفت بنظر اون چی بود که به خودش تزریق کرد
ایزانا گفت سرنگ داخلش ماده بیهوش کننده بوده انگار
ایزانا گفت بیا ببریمش تو اتاق
مایکی گفت باشه
- ۸۲
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط